* جعفريّات از امام باقر عليه السلام نقل مىكند كه مرد نابينايى وارد منزل شد . فاطمه عليها السلام خود را در حجاب كرد و نگاه نكرد . پيامبر پرسيد : چرا چنين كردى اين كه نابينا است ؟ فاطمه عليها السلام عرض كرد :
ان لم يكن يَرانى فانا أراه و هو يشم الريح » فقال النّبي صلى الله عليه و آله :
« أَشهَدُ أنّكِ بضعةٌ منّى » . « 1 »
مجموع اين چهار حديث نشان مىدهد كه نگاه كردن ممنوع است ولى اين احاديث تحليلى دارد .
27 ادامهء مسئلهء 19 . . . . . 8 / 8 / 78 سؤال : نگاه به وجه و كفّين اشكالى ندارد در حالى كه پيامبر از نگاه كردن به وجه و كفّين مرد اجنبى نهى كردند اين نهى ناظر به چيست ؟
جواب : احتمالًا مرد نابينا بيش از وجه كفّين از بدنش آشكار بود ، چرا كه در صدر اسلام كسانى بودند كه يك شلوار يا لنگ داشتند و برهنه بودند و شايد « ابن أم مكتوم » چنين حالتى داشته است . يكى از شواهد اين مسأله داستان « سوادة بن قياس » است كه وقتى در روزهاى آخر ، پيامبر از مردم پرسيد اگر كسى حقى دارد از من بگيرد سواده برخاست و با بيان داستانى كه شلاق پيامبر اشتباهاً به جاى اصابت كردن به شتر بر بدن او كه برهنه بوده فرود آمده تقاضاى قصاص كرد ، اين نشان مىدهد كه بعضى در آن زمان پيراهن نداشتند و ظاهراً شواهد تاريخى بيشترى هم مىتوان پيدا كرد كه در صدر اوّل كه وضع معيشت سخت بود وضعيّت اعراب چنين بوده است . در باب صلاة ، در لباس مصلّى هم رواياتى در مورد نماز برهنهها داريم كه چگونه نماز بخوانند امروزه براى ما نامفهوم است كه مگر مىشود كه عدّهاى برهنه باشند . اينها نشان مىدهند كه مسئلهء لباس در گذشته به اين سادگى كه امروزه مىگوئيم نبوده است . به هر حال احتمالًا « ابن ام مكتوم » در شرايطى بوده بيش از وجه و كفّين آن مشاهده مىشده است و لذا نهى تحريمى بوده است .
* محمد بن على بن الحسين ( صدوق ) فى عقاب الأعمال بسندٍ تقدّم فى عيادة المريض قال : قال النّبى صلى الله عليه و آله : اشتدّ غضبُ اللّه على امرأةٍ ذات بعل مَلَأت عينها من غير زوجها او غير ذى محرم منها ،
( چون كلمهء غير ذى محرم دارد معلوم مىشود كه مختص به ذات بعل نيست و عام است )
فانّها ان فعلت ذلك أحبط اللّه عزّ و جلّ كلّ عمل عملته . . . « 2 »
عبارت « بسند تقدّم فى عيادة المريض » در خيلى از جاها آمده است كه ظاهراً اشاره است به حديثى كه در وسايل « 3 » آمده و سندى طولانى دارد كه بيش از ده نفر در اين سند هستند و سند مشتمل بر افراد مجهول است ، علاوه بر آن سند به أبو هريره مىرسد كه از نظر ما معلوم الحال است و از نظر اهل سنّت هم كتابى در نقد احاديث او نوشته شده است . همچنين ابن عباس هم در سند محلّ كلام است كه از ياران على عليه السلام بود ولى مشكلاتى داشت و اگر بخواهيم به عنوان ثقه روى آن حساب كنيم مشكل دارد ، پس اين سند مشكل دارد .
« ملأت عينها » يعنى چه ؟ آيا معنىاش نظر به شهوت است ، كه از بحث ما خارج است ، ولى بعيد است كه معنايش چنين باشد بلكه نظر بىاختيار است كه در اين صورت شاهد بحث ما مىشود پس احتمال اوّل بعيد است چون روايت مىگويد : « او غير ذى محرم منها » در حالى كه نگاه شهوتآلود به زوج جايز است ولى به ذى محرم نمىتواند از روى شهوت نگاه كند .
علماء از مجموع اين احاديث چنين استفاده مىكنند كه : نگاه كردن زن به مرد ، تنها در وجه و كفّين استثنا است و بقيّه حرام است و به سادگى از آن گذشتهاند در حالى كه مسئلهء مهمّى است و محلّ ابتلاست .
3 - سيره :
پوشاندن چند قسمت از بدن مردان چه در زمان گذشته و چه در زمان ما به مقتضاى سيره واجب نيست :
1 - وجه و كفّين .
2 - قدمين ، لباس بلند هم در مورد مردان جارى نيست .
3 - مقدارى از ساقها ، وقتى دستور كوتاه كردن لباس آمد با كوتاه كردن لباسها مقدارى از ساق پا هم على القاعده پيدا بود .
4 - سر و موهاى سر ، اگر عدّهاى عمّامه مىگذاشتند ، عدّهاى هم نمىگذاشتند و سرها احتمالًا برهنه بود مخصوصاً موها ، كه در بعضى از روايات در توصيف چهرهء حضرت رضا عليه السلام كه گيسوان ايشان نمايان بوده است و در مورد پيامبر آمده است كه موهاى ايشان تا گوش مباركشان بلند بوده است .
5 - گردن و مقدارى كمى از سينهكه پيراهن نمىپوشاند .
6 - اعضاى وضو ، وضو گرفتن مردان در ملاء عام معمول
هامش
( 1 ) مستدرك الوسائل ، ج 14 ، ح 1 باب 100 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 2 ) ح 2 ، باب 129 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 3 ) وسائل ، ج 2 ، ح 9 ، باب 10 از ابواب احتضار .