طايفهء ششم : ذيل روايت « عبّاد بن صهيب »
« 1 »
اين روايت سابقاً گذشت و در مورد نگاه به باديهنشين بود « لا بأس بالنظر الى شعرها و جسدها ما لم يتعمّد ذلك » عمداً يعنى چه ؟ يعنى به قصد لذّت است نه اينكه در مقابل سهواً باشد پس حتّى به زنانى هم كه نگاه كردن به آنها جايز است به قصد لذّت نمىتوان نگاه كرد .
[ مسألة 19 : لا يجوز للمرأة النّظر إلى الأجنبي كالعكس ]
26 مسئلهء 19 ( لا يجوز للمرأة النظر الى الاجنبى ) . . . . . 5 / 8 / 78 مسألة 19 : لا يجوز للمرأة النّظر إلى الأجنبي كالعكس ( همان گونه كه مرد نگاه به زن نامحرم نمىكرد ) و الأقرب استثناء الوجه و الكفّين .
اقوال :
ظاهر اين عبارت و عبارت بزرگان ديگر اين است كه همين قدر استثنا است . اين مسأله مانند مسئلهء سابق مفروغ عنها و مسلّم است .
مرحوم صاحب حدائق مىفرمايد :
الظّاهر أنّه لا خلاف فى تحريم نظر المرأة إلى الأجنبي ، أعمى كان أو مُبصراً « 2 » ( اشاره به احاديث متعدّدى است كه در مورد زنان پيامبر آمده است ) .
مرحوم نراقى مىفرمايد :
و كلّ ما ذكر فيه جواز نظر الرجل إلى المرأة يجوز فيه العكس ( وجه و كفّين ) بالإجماع المركب « 3 »
مراد از اجماع مركب ، اين است كه آنهايى كه در مسئلهء سابق گفتند وجه و كفّين مستثنى است و آنهايى كه استثنا نكردند در اينجا هم همين را مىگويند يعنى آنچه كه در مورد نظر مرد به زن گفته شد در اينجا هم گفته مىشود و قول ثالثى نيست ، پس اجماع مركب است .
صاحب رياض مىفرمايد :
و تتّحد المرأة مع الرّجل ، فتمنع فى محل المنع لا فى غيره ( غير محلّ منع ) اجماعاً . « 4 »
ابن قدامه در مغنى تقريباً همين مطلب را با كمى تفاوت دارد :
فامّا نظر المرأة الى الرجل ففيه روايتان : إحداهما لها النظر إلى ما ليس بعورة و الاخرى لا يجوز لها النّظر من الرجل الّا الى مثل ما ينظر اليه منها اختاره أبو بكر و هذا احد قولى الشافعى . « 5 »
ادله :
عمده دليل در اينجا دو چيز است :
1 - آيهء
« وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ . . . » .
« 6 »
حذف متعلّق دليل بر عموم و قدر متيقّن آن نگاه كردن به مردان نامحرم است كه عام بوده ، و حتى وجه و كفّين را هم مىگيرد ، منتهى وجه و كفّين را بالاجماع يا اولويّت از آن خارج مىكنيم و ظاهر آيه هم وجوب است ( امرِ به امر هم در حكم امر است ) .
2 - روايات :
روايات متعدّد است هم در منابع شيعه و هم در منابع اهل سنّت . يكى از رواياتى كه به چند صورت نقل شده داستان « ابن ام مكتوم » نابينا است كه مؤذّن پيامبر بود ، روزى وارد خانهء پيامبر شد ، پيامبر دستور داد كه زنان به او نگاه نكنند . اين روايت در طرق ما و اهل سنّت مختلف نقل شده است .
* محمد بن يعقوب ، عن عدّة من اصحابنا
( شيوخ كلينى كه ثقات هستند )
، عن احمد بن أبى عبد اللّه قال : استأدن ابن أم مكتوم على النبى صلى الله عليه و آله و عنده عائشة و حفصة
( بعضى از روايات غير از اين است )
فقال لهما قوما فادخلا البيت ، فقالتا : انّه اعمى فقال : ان لم يَرَكُما فانّكما تَرَيانِهِ « 7 »
( نهى از نگاه است ) .
در اين سند استاد استاد كلينى از پيغمبر نقل مىكند ، پس معلوم مىشود كه از اين سند خيلىها افتادهاند ، بسيارى از روايات در وسايل و غير آن است كه ظاهرش مرسله نيست ولى در واقع مرسله است .
ابن قدامه در مغنى همين روايت را از طرق عامّه نقل مىكند ولى به جاى « عايشه » « ام سلّمه » آمده است و در آخرش هم دارد :
« أ فعمياوان أنتما و لا تبصرانه » .
« 8 »
* و عن أم سلمة قالت : كنت عند رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و عنده ميمونة فأقبل ابن امّ مكتوم و ذلك بعد أن امر بالحجاب ، فقال : احتجبا ، فقلنا يا رسول اللَّه أ ليس اعمى لا يبصرنا ؟ قال : أ فعمياوان انتما أ لستما تبصرانه . « 9 »
هامش
( 1 ) ح 1 ، باب 113 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 2 ) حدائق ، ج 23 ، ص 65 .
( 3 ) مستند ، ج 16 ص 63 .
( 4 ) رياض ، ج 10 ، ص 72 .
( 5 ) ج 7 ، ص 465 .
( 6 ) آيهء 31 ، سورهء نور .
( 7 ) ح 1 ، باب 129 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 8 ) ج 7 ، ص 465 .
( 9 ) ح 4 ، باب 129 از ابواب مقدّمات نكاح .