الاختلاط و الغلبة و يردّ بعدم ثبوت المأخذ « 1 » ( مأخذ براى اين مبنا كه بگوئيم هر دو مجاز است نداريم ) .
2 - قول شهيد ثانى :
أعلم أنّ النكاح يستعمل لغتاً فى الوطي كثيراً ، و في العقد بقلّة ( عكس قول نراقى ) . قال الجوهري : النكاح : الوطى ، و قد يقال العقد . و شرعاً بالعكس ( شهيد بين معنى لغوى و شرعى جدائى مىاندازد ) ، يستعمل بالمعنيين الّا أنّ استعماله فى العقد أكثر ، « 2 » بعد شهيد مىفرمايد : بعضى معتقدند كه در قرآن اصلًا نكاح به معنى وطى نيامده است مگر در يك جا و آن هم در حكم محلّل است
« حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ »
« 3 » چون به مجرد عقد ، محلّل واقع نمىشود بلكه علاوه بر عقد مواقعه لازم است .
قلنا : اين قيد از اين آيه در نمىآيد بلكه از روايات استفاده مىشود كه مواقعه هم لازم است ، پس در هيچ جاى از قرآن نكاح به معنى وطى نيامده است .
3 - قول ابن قدامه :
النكاح فى الشرع هو عقد التزويج فعند إطلاق لفظه ينصرف إليه ما لم يصرفه عنه دليل « 4 » ( مادامىكه قرينهاى بر خلاف نباشد ) بعد در ذيل كلامش استدلال مىكند كه در لسان شرع و عرف غالباً به اين معنى استعمال شده است .
قلنا : ما كارى به معنى لغوى نداريم و سراغ معنى شرعى مىرويم ، البتّه نمىخواهيم ادّعا كنيم كه در نكاح حقيقت شرعيّهاى داريم ، بلكه مىخواهيم ببينم در لسان شرع نكاح منصرف به چيست و حقيقت در چيست ؟
يكى از علائم چهارگانه حقيقت و مجاز « اطّراد و عدم اطّراد » است ، يعنى اگر لفظى در معنائى مطّرداً استعمال شود ، علامت حقيقت است . در قرآن مجيد كلمهء نكاح و مشتقّات آن در بيست و سه مورد به كار رفته كه در همه به معنى عقد است و قرينه هم دارد مانند :
« إِذا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ »
« 5 » كه به قرينهء طلاق ، « نكحتم » اشاره به عقد است .
« فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ »
« 6 » به معنى عقد است .
« وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ »
« 7 » از قبيل اضافهء عام به خاص است يا از قبيل اضافهء سبب به مسبّب است . ( عقد سببى همان الفاظ است و عقد مسبّبى همان پيوند اعتبارى عقلائى شرعى بين زوج و زوجه است ) .
« إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ
( زن از مهرش بگذرد )
أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ »
« 8 » .
اگر ، لفظى با قرينه در معنائى زياد استعمال شود بين اين لفظ و معنى علاقهاى پيدا مىشود كه اگر بعداً بدون قرينه هم به كار رود آن معنا به ذهن مىآيد يا معنى حقيقى و يا منصرف اليه .
نتيجه : در قرآن در تمام موارد « نكاح » به معنى « عقد » است و از اين استعمالات ، ذهن انس پيدا مىكند كه نكاح به معنى عقد است .
8 مقدّمه . . . . . 5 / 7 / 78
معنى نكاح در روايات :
روايت مشتمل بر لفظ « نكاح » در ابواب مختلف ، زياد و در آنها غالباً « نكاح » به معنى « عقد » است ، مگر در موارد نادر و شاذ كه به معنى « وطى » آمده است .
فهرست قسمتى از ابواب :
- باب 1 ، از ابواب مقدّمات نكاح ، ح 10 :
« و ما من شىء أحبّ إلى اللّه عزّ و جلّ من بيت يعمر في الإسلام بالنّكاح »
( كه به معنى عقد است ) .
- باب 48 از ابواب مقدّمات نكاح ، ح 1 و 3 : كلمهء نكاح دارد كه به معنى عقد است
« و من سنّتى النّكاح »
در حديث سوّم مىفرمايد
« و إن من سنّتى النّكاح » .
- باب 139 از ابواب مقدّمات نكاح ، ح 1 :
« ليس عندي طَولٌ فأنكح النّساء »
كه نكاح به معنى عقد است .
- باب 157 از ابواب عقد نكاح ، ح 2 :
« لا تجامعوا فى النكاح على الشبهة »
كه منظور احتياط در عقد نكاح است نه وطى .
- باب 2 از ابواب عقد نكاح ، ح 2 و 4 و 6 :
« فلا يصلح نكاح الّا بمهرٍ »
كه مراد عقد است .
- باب 4 از ابواب عقد نكاح ، ح 1 و 5 :
« لا ينقض النّكاح إلّا الاب »
كه مراد عقد ازدواج است و وطى معنى ندارد .
- باب 6 از ابواب عقد نكاح ، ح 5 :
« لا تنكح ذوات الآباء من
هامش
( 1 ) مستند ، ج 16 ، ص 9 .
( 2 ) مسالك ، ج 7 ، ص 7 .
( 3 ) آيهء 230 ، سورهء بقره .
( 4 ) مغنى ، ج 7 ، ص 333 .
( 5 ) آيهء 49 ، سورهء احزاب .
( 6 ) آيهء 3 ، سورهء نساء .
( 7 ) آيهء 235 ، سورهء بقره .
( 8 ) آيهء 237 ، سورهء بقره .