ثروتمندان و در وضع فقرا نگريست آنگاه در اموال ثروتمندان حقوقى را براى فقرا قرار داد تا حدّى كه كفايتشان كند و اگر كفافشان نمىكرد بر آن مىافزود و بلكه به اندازهاى مىتوان به فقير داد كه با آن بخورد و بياشامد و بپوشد و ازدواج كند و صدقه ( در حدّ شأن خود ) بدهد و حج بجا آورد ( ان اللَّه نظر فى اموال الأغنياء ثم نظر فى الفقراء فجعل فى أموال الأغنياء مايكتفون به ولو لم يكفهم لزادهم بلى فليعطه ما يأكل ويشرب ويكتسى ويتزوج ويتصدّق ويحجّ ) . « 1 »
از طرق اهل سنت نيز از رسول گرامى نقل شده كه فرمود : «
خير الصدقة ما أبقت غنى
؛ بهترين صدقه آن است كه براى نيازمند ، بىنيازى آورد » . « 2 »
* * * قابل توجه است كه فقهاى فريقين به مضمون اين روايات عمل كردهاند و بر اساس آن فتوا دادهاند .
مرحوم علامه حلّى مىگويد : « جايز است كه به فقير به مقدارى كه او را غنى و بىنياز سازد ( و نيازهاى اوّليهء طول سال او را بر طرف نمايد ) و بلكه بيش از مقدار بىنيازى ( به گونهاى كه بتواند حفظ شؤون كند و به حج برود و صدقه دهد ) داده شود و اين قول همهء فقهاى ماست و اصحاب رأى نيز به آن فتوا دادهاند ولى ثورى ، مالك ، شافعى و ابوثور گفتهاند : فقط به اندازهء غنى شدن ( در نيازهاى اوّليه ) جايز است اما بيش از آن ( براى مثل رفتن به حج و حفظ شؤون ) جايز نيست » . « 3 »
سپس در مقام استدلال به روايت نبوى مزبور ( خير الصدقة ما أبقت غنى ) و رواياتى كه از طرق اماميه در بالا به آن اشاره شده ( نظير : «
أعطه من الزكاة حتى تغنيه
» ) اشاره مىكند .
در جايى ديگر مىنويسد : « جايز است به صاحب خانه و خادم و اسب از فطره و زكات مال داده شود » و روايت سعيد بن يسار از امام صادق عليه السلام ( تحلّ الزكاة لصاحب الدار والخادم ) و روايت ديگرى به همين مضمون از ابن اذنيه از صادقين را ذكر مىكند . « 4 »
در جايى ديگر مىگويد : « اگر غلاتى داشته باشد كه او و عيالش را كفايت مىكند زكات بر او حرام است و اگر كفايتش نكند گرفتن زكات منعى ندارد زيرا در حال كفايت غنىّ به حساب مىآيد و در حالت عدم كفايت محتاج » . « 5 »
سپس روايت سماعة بن مهران از امام صادق عليه السلام ( . . . فان لم تكن الغلّة تكفيه لنفسه وعياله فى طعامهم وكسوتهم وحاجتهم في غير اسراف فقد حلّت له الزكاة . . . ) را ذكر مىنمايد .
مرحوم صاحب عروه و همهء معلّقين بر عروه نيز به مضمون اين گونه روايات فتوا دادهاند . « 6 »
در مغنى ابنقدامه نيز مىخوانيم : « كسى كه از
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه ، ج 9 ، ص 289 - / 290 .
( 2 ) . مسند احمد ، ج 3 ، ص 434 ، كنزالعمّال ، ج 6 ، ص 396 ، ح 16232 ، المعجم الكبير للطبرانى ، ج 12 ، ص 115 ، ح 12726 .
( 3 ) . ر . ك : منتهى المطلب ، ج 8 ، ص 400 - / 401 و ر . ك : مغنى ابن قدامه ، ج 2 ، ص 530 .
( 4 ) . ر . ك : منتهى المطلب ، ص 494 - / 495 .
( 5 ) . ر . ك : همان ، ص 334 - / 335 .
( 6 ) . ر . ك : عروة الوثقى ، با تعليقات 15 نفر از بزرگان ، طبع جامعهء مدرسين ، ج 4 ، ص 101 - / 102 .