حالت اوّليهء خلقت تجاوز نكنند - آن را مىشناسند » « 1 » و به تعبير ديگر : « معروف » و « منكر » يعنى « شناخته » و « ناشناخته » اشارهء روشنى به اين حقيقت دارد كه كارهاى نيك با روح و فطرت انسان آشناست و كارهاى زشت ، ناآشناست .
به بيان ديگر : بر خلاف آنچه بعضى مىپندارند فطرى بودن « دين » منحصر به اصل توحيد و خداپرستى نيست بلكه شامل تمام اصول و فروع مىشود ؛ البتّه منظور كليات فروع است ، فى المثل « جهاد » يك امر فطرى است چرا كه هركس با فطرت خود درك مىكند كه در مقابل تهاجم دشمن بايد از خود دفاع كند ، « حج » كه يك عبادت دسته جمعى است با فطرت اجتماعى بودن انسان هماهنگ است ، « نكاح و ازدواج » كه براى ارضاى سالم غريزهء جنسى است به فرمان فطرت انجام مىشود و « حسن عدل و قبح ظلم » از فطريات است .
از بركات اين ويژگى اين است كه همچنانكه فطرت انسانى امرى ثابت و پايدار و همگانى و همه زمانى است قوانين و مقرّرات دينى نيز كهنه نمىشود و براى همهء اعصار و امصار سريان و جريان دارد . بر همين اساس است كه در ادامهء آيهء مزبور آمده است :
«
« لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ »
؛ دگرگونى در آفرينش الهى نيست اين است آيين استوار » .
البتّه دوام و استمرار فقه ، لازمهء خاتميّت دين نيز مىباشد زيرا خاتميّت دين اسلام اقتضا دارد كه آيين و قوانين اسلامى به حدّ تمام و كمال رسيده باشد و در بستر زمان و طول دوران با همهء فراز و نشيبها و مقتضيّات و مطالبات مختلفش قابل تطبيق و پياده شدن باشد .
تفصيل رمز و راز اين دوام و جاودانگى ، با آن اختلاف و دگرگونى در زمان و مكان ، در فصل ديگرى از همين كتاب تحت عنوان « نقش زمان و مكان در اجتهاد » آمده است .
3 . فراگير بودن فقه نسبت به همهء نيازها
چنان كه گذشت لازمهء فطرى بودن و خاتميّت دين استيعاب و فراگير بودن فقه اسلامى نسبت به همهء اعصار و امصار و در نتيجه توان پاسخگويى آن نسبت به همهء نيازهاى انسانى در طول زمان است و اين مطلبى است كه هم تعدادى از آيات ، به آن پرداخته است و هم از بعضى از روايات استفاده مىشود : از آيات ، علاوه بر آياتِ دالّ بر فطرى بودن و خاتميّت دين و آيهء همگانى بودن رسالت پيامبر مكرّم صلى الله عليه و آله :
« وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ »
« 2 » و آيهء اكمال
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ . . . »
« 3 » - علاوهء بر همهء اينها - در آيهء
« نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ »
« 4 » نيز به آن تصريح شده است .
و از روايات ، روايات فراوانى بر اين فراگيرى دلالت دارد كه در فصلهاى متعددى از اين كتاب به
هامش
( 1 ) . الميزان ، ج 2 ، ص 232 .
( 2 ) . سبأ ، آيهء 28 .
( 3 ) . مائده ، آيهء 3 .
( 4 ) . نحل ، آيهء 89 .