نمىدارد
« وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ » .
« 1 »
رابعاً : راه افراط پيش نمىگيرد و بر همين اساس مجازاتهايش با مقدار و كيفيّت جرم هماهنگى دارد و در نتيجه در قوانين او حقّى از كسى ضايع نمىگردد و كسى مورد ظلم واقع نمىشود ، چنان كه بيش از اندازهء توان و وسع انسانها قانونى صادر نمىكند
« لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها »
« 2 » و با توجّه به دو قاعدهاى كه به نام « نفى حرج » و « لا ضرر » وضع كرده است ، مشقّت و ضرر را بر كسى تحميل نمىسازد .
خامساً : از روحيّات انسانها و آسيبپذيرى و عواطف حاكم بر آنان ، آگاهى كامل دارد لذا هم در كيفيّت جعل قانون و هم در شيوهء ابلاغ آن ، قانون تدريج و تدرّج را ملاحظه مىكند تا سرخوردگى بوجود نيايد و يا اصل تشويق را در كنار تنبيه رعايت مىكند و ثواب و بركات را در كنار عقاب و دركات به رخ مىكشد تا انسانها با ميل و رغبت و طيب نفس ، پذيراى قانون شوند . مثلًا در بيان قانون زكات كه دل كندن از تمتّعات دنيايى را در پى دارد به اثر تزكيهء و تطهير آن اشاره مىكند
« خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ »
« 3 » و در قانون جهاد كه چشم پوشيدن از جان و مال را طلب مىكند اجر بهشت را يادآور مىشود
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ » .
« 4 »
اين همه را خالق عقل كه قانونگذار در قوانين اسلامى است دارد ولى همه يا لااقلّ عمدهء آن را عقل جمعى كه قانونگذار در قوانين بشرى است ندارد و نتيجهء آن تغييرات هزينهبردار و زيانبارى است كه هر چند گاه در آن مشاهده مىشود .
2 . هماهنگى فقه اسلامى با فطرت « 5 »
از جمله از امتيازات فقه اسلامى هماهنگى آن با فطرت شفّاف و زلال توحيدى است ؛ اگر بر اساس آيهء
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها »
« 6 » همهء انسانها در مجموعهء « دين » بر فطرت الهى و توحيدى سرشته شدهاند ، فقه و شريعت كه ركنى از اركان سهگانهء « دين » است نيز فطرى خواهد بود ، لذا در تفسير كلمهء « معروف » كه شريعت ، پيوسته به آن امر مىكند و از ضدّ آن ( منكر ) نهى مىنمايد بعضى از مفسّران بزرگ تصريح كردهاند : « با توجّه به اين كه اسلام شريعتش را بر اساس فطرت و خلقت اوّلى انسان بنا نهاده ، « معروف » نزد اسلام ، چيزى است كه مردم - اگر در مسير فطرت قدم دارند و از
هامش
( 1 ) . احزاب ، آيهء 53 .
( 2 ) . بقره ، آيهء 286 .
( 3 ) . توبه ، آيهء 103 .
( 4 ) . توبه ، آيهء 111 .
( 5 ) . فطرت در اصل به معناى شكافتن چيزى از طرف طول است و سپس به هر گونه شكافتن نيز اطلاق شده است و از آنجا كه آفرينش و خلقت به منزلهء شكافتن پردهء عدم است يكى از معانى مهم اين واژه ، آفرينش و خلقت است ( مفردات راغب ، لسان العرب ، ذيل واژهء فطر ) البتّه واژهء فطرت گاه در كنار دو واژهء طبيعت و غريزه قرار مىگيرد ولى با آنها متفاوت است ؛ « طبيعت » به معناى ويژگىهاى ذاتى موجودات است و مشترك بين موجودات زنده و بىجان است ولى « غريزه » اختصاص به جانداران دارد گرچه مشترك بين انسان و حيوان است و به معناى انگيزهها و كششهاى غير آگاهانهاى است كه بدون دخالت اراده ، تأثير خود را مىگذارد در حالى كه « فطرت » اختصاص به انسان و جنبهء خودآگاهى دارد .
( 6 ) . روم ، آيهء 30 .