لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ »
؛ خدا به مؤمنان از شما و كسانى كه كارهاى شايسته انجام دادهاند وعده داده كه حكومت در زمين را در اختيار آنان قرار دهد . همان گونه كه به پيشينيان آنها خلافت روى زمين را بخشيد » . « 1 »
زمخشرى ، مفسّر معروف مىنويسد : « الخطاب برسول اللَّه ، وعد اللَّه ان ينصر الإسلام على الكفر و يورثهم الأرض و يجعلهم فيها خلفاء كما فعل ببني اسرائيل ؛ مخاطب اين آيه رسول خداست ؛ خداوند به آن حضرت وعده داد كه اسلام را بر كفر پيروز كند و او و امّتش را وارث زمين و حكمرانان و خلفاى آن قرار دهد ، چنان كه با بنى اسرائيل اين گونه عمل كرد » . « 2 »
3 . «
« وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ »
؛ ارادهء ما بر اين قرار گرفته كه بر مستضعفان منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم » . « 3 »
4 . «
« إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ »
؛ گروهى از بنى اسرائيل به پيامبرشان گفتند فرماندهى براى ما نصب كن تا با همراهى او در راه خدا ( با طالوت ستمگر ) بجنگيم » . « 4 »
ارتباط اين آيه با محل بحث ، بدين جهت است كه نشان مىدهد نصب فرماندهى در جنگ به عهدهء پيامبر زمان قرار داشت و بر همين اساس ، مردم از او تقاضاى اين نصب را داشتند .
5 . «
« وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً »
؛ به آل ابراهيم پادشاهى و حكومتى بزرگ بخشيديم » . « 5 »
از امام باقر عليه السلام نقل شده كه منظور از مُلك در آيه ، حكومت و پيشوايى بر امّت است . « 6 »
6 . «
« إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً »
؛ من تو را پيشواى مردم برگزيدم » . « 7 »
روشن است كه منظور آيه ، امامت و سرپرستى و سياستگذارى كلان جامعه و مديريت بر آن است كه به حضرت ابراهيم عليه السلام اعطا شد .
7 . «
« عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَ يَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ »
؛ اميد است پروردگارتان دشمن شما را هلاك كند و شما را در زمين جانشين ( آنها ) سازد و بنگرد چگونه عمل مىكنيد » . « 8 »
جمعبندى :
از مجموع آيات پيش گفته و آياتى ديگر به دست مىآيد كه تشكيل حكومت دينى در متن شرايع و اديان آسمانى قرار داشته است .
به علاوه ، فصول مختلفى از تورات نيز شاهد و گواه اين معناست ، و هيچ سندى تاريخى در دست نيست كه بر خلاف آن گواهى دهد ، بلكه تعبيرات فراوانى را - حتّى در آيين مسيح كه معروف به صلح طلبى و مخالفت با شدت و خشونت است -
هامش
( 1 ) . نور ، آيهء 55 .
( 2 ) . كشاف ، ج 3 ، ص 353 .
( 3 ) . قصص ، آيهء 5 .
( 4 ) . بقره ، آيهء 246 .
( 5 ) . نساء ، آيهء 54 .
( 6 ) . كافى ، ج 1 ، ص 186 ، ح 4 ؛ ر . ك : تفسير نور الثقلين ، ج 1 ، ص 491 - 490 .
( 7 ) . بقره ، آيهء 124 .
( 8 ) . اعراف ، آيهء 129 .