نيز از قسم تقليد شمرده مىشود ، هر چند تقليد اصطلاحى متعارف به آن اطلاق نمىشود .
به هر حال ، روشن است كه تقليد اصطلاحى به معناى مراجعه افراد غير متخصّص در امور دينى به اهل فن و متخصّصان و عالمان دينى است ( هر چند محدودهء آن مورد بحث است كه بدان پرداخته خواهد شد ) .
* * *
دوم : تقليد در لسان روايات
در لسان روايات كلمهء تقليد و مشتقات آنگاه به معناى لغوى و گاه به معناى اصطلاحى آن به كار رفته است .
در ارتباط با معناى لغوى تقليد مىتوان به اين دو مورد اشاره كرد :
1 . امام رضا عليه السلام در ارتباط با خلافت و امامت مىفرمايد : « . . . فقلّدها رسول اللَّه علياً » . در مجمع البحرين در لغت « قلد » در توضيح اين عبارت مىنويسد : « الزمه بها اى جعلها فى رقبته و ولّاه امرها ؛ رسول خدا ، على عليه السلام را به امر خلافت ملزم ساخت ؛ يعنى امر خلافت را به عهدهء او انداخت و وى را والى امر خلافت كرد » .
2 . در حديثى - مطابق نقل كنز العمّال - مىخوانيم :
« من علّم ولدا له القرآن ، قلده اللَّه قلادة يعجب منها الاولون و الآخرون يوم القيامة
؛ آن كس كه فرزندش را قرآن بياموزد ، خداوند گردنبندى بر گردنش مىاندازد كه در روز قيامت همگان از آن در شگفتى فرو مىروند » . « 1 »
براى معناى اصطلاحى تقليد مىتوان به اين دو حديث اشاره كرد :
1 . هنگامى كه على بن ابى طالب عليه السلام صعصعة بن صوحان را به سوى خوارج فرستاد ، آنها به وى گفتند :
آيا اگر على عليه السلام در اينجا بود ، تو با وى بودى ؟ پاسخ داد : آرى ؛ آنها گفتند : « فانت إذاً مقلّد علياً دينك ، ارجع فلا دين لك ؛ بنابراين در دين خود پيرو على هستى ، برگرد كه دينى ندارى ! » .
صعصعه پاسخ داد : « ويلكم ألا اقلّد من قلّد اللَّه ، فاحسن التقليد ؛ واى بر شما ! آيا من از كسى كه به درستى از خدا پيروى مىكند ، پيروى نكنم ؟ » . « 2 »
2 . أبو بصير مىگويد : « ام خالد عبديه » به محضر امام صادق عليه السلام آمد و عرض كرد : « من مشكلى در شكم داشتم و طبيبان عراقى براى مداواى آن ، نبيذ را برايم تجويز كردهاند ؛ من مىدانستم كه شما آن را ناخوش مىداريد ، براى اطمينان خاطر به محضر شما آمدم تا حقيقت مسأله را از شما بپرسم » . حضرت به او فرمود :
« و ما يمنعك عن شربه ؟ ؛ چه چيزى سبب شد ( با اينكه اطبا آن را براى شما تجويز كردهاند ) آن را ننوشى ؟ » پاسخ داد : « قد قلّدتك دينى ؛ من دينم را به عهدهء شما انداختم ( و پيرو شما هستم ) » . « 3 »
3 . در مرسلهء احتجاج از امام عسكرى عليه السلام آمده است :
« فأمّا من كل من الفقهاء صائناً لنفسه ، حافظاً لدينه ، مخالفاً لهواه ، مطيعاً لامر مولاه فللعوام أنْ يقلّدوه
؛
هامش
( 1 ) . كنز العمّال ، ج 1 ، ص 533 ، ح 2386 .
( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 33 ، ص 402 .
( 3 ) . كافى ، ج 6 ، ص 413 ، ح 1 .