ادلّهء تقليد در مكتب اهل بيت عليهم السلام و اهل سنّت
پيشگفتار :
گاه اين سؤال مطرح مىشود كه چرا در احكام شرعى بايد از كسى تقليد كرد ؟ اصولًا آيا تقليد كار خوبى است ؟ بشر بايد با چراغ فكر و انديشه و تحقيق ، تكليف خود را بيابد و بر آن اساس عمل كند . مراجعه به افراد هم سنخ خويش و سپردن زمام « بايدها و نبايدهاى » رفتارى خود به ديگران فرجامى جز خمودى و دور افتادن از قافله رشد و پيشرفت ندارد .
علاوه بر آنكه قرآن نيز مردم جاهلى را به سبب تقليد از گذشتگان مورد نكوهش قرار داده و از آنها مىخواهد با بصيرت و استدلال حركت كنند و همچنين صريحاً از پيروى از آنچه را كه بدان علم ندارند ، نهى مىكند :
« وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ » .
« 1 »
اين بحث درصدد پاسخ به اين سؤالات ، روشن ساختن حقيقت تقليد در دين ، ادلّهء تقليد از عالمان دينى در مكتب اهل بيت و اهل سنّت و تعيين محدودهء تقليد تحت چند عنوان است .
* * *
اوّل : تقليد در لغت و اصطلاح
الف ) تقليد در لغت
تقليد مصدر « قلّد » به معناى انداختن گردنبند و يا قلاده به گردن كسى است و « تقليد بَدَنه » به معناى آن است كه قلاده و يا نشانهاى به گردن شتر قربانى بيندازند ، به نشانهء آن كه قربانى حج است .
اقرب الموارد مىنويسد : « قلّد المرأة القلادة :
جعلها فى عنقها ؛ آن زن ، قلاده انداخت ، يعنى آن را بر گردن خويش انداخت » .
در صحاح نيز آمده است : « از همين رو ، گماشتن و منصوب كردن واليان بر انجام كارى را تقليد گويند » ( و تقليد الولاة الاعمال ) .
سپس مىافزايد : « تقليد در دين از همين معنا گرفته شده است ( گويا انسان قلادهء مسئوليّت عمل خويش را بر عهدهء مقلَّد مىاندازد ) » .
لسان العرب نيز همين معانى را ذكر كرده است .
هامش
( 1 ) . اسراء ، آيهء 36 .