«
« أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً »
؛ آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريدهايم » . « 1 »
«
« رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا »
؛ پروردگارا ! اينها را باطل نيافريدهاى » . « 2 »
ششم : فايدهء بحث از فلسفهء احكام
با توجّه به آنچه در امر پنجم گذشت معتقديم هيچ يك از كارهاى خداوند حكيم در عالم تكوين و عالم تشريع بىحساب نيست و قطعاً احكام و قوانين او بر محور مصالح و مفاسد دور مىزند . بنابراين چه لزومى دارد كه ما به سراغ فلسفه احكام برويم ؟ آيا همين مقدار آگاهى اجمالى - كه هيچ حكمى بىحكمت حكمت نيست - براى ما كافى نمىباشد ؟
پاسخ آن روشن است ، زيرا علم تفصيلى نسبت به فلسفهء احكام فوائدى دارد كه در علم اجمالى حاصل نمىشود . چرا كه وقتى انسان به مصالح يك تكليف واجب پى ببرد يا از مفسدهء يك تكليف حرام آگاه شود ، به يقين انگيزهء قوى ترى براى انجام آن تكليف و ترك اين حرام پيدا مىكند .
همانطور كه اگر مريض به خواصّ داروهايى كه براى او تجويز شده است به طور تفصيل مطّلع شود و از زيانهاى اشياى ممنوع شده آگاه باشد ، انگيزه قوى ترى براى درمان خود و عمل كردن به داروهاى تجويز شده از جانب طبيب پيدا مىكند و به يقين يكى از علل طرح اين بحث در كلمات معصومين عليهم السلام همين امر بوده است .
* * *
فصل اوّل : اقوال در مسأله
الف ) فلسفهء احكام در نگاه فقهاى اهل بيت عليهم السلام
در ميان دانشمندان و فقها و متكلّمين مكتب اهل بيت عليهم السلام اين مسأله اجماعى است كه تمام افعال خدا معلّل به اهداف و اغراض است .
« علّامهء مجلسى » ( م 1111 ) در شرح حديث صحيحى كه از امام صادق عليه السلام نقل شده است ، سخن قابل توجهى دارد . حديث از جميل بن درّاج است كه مىگويد از امام صادق عليه السلام دربارهء علّت وجوب و حرمت بعضى از كارهاى حلال و حرام سؤال كردم .
امام فرمود :
« إنَّه لمْ يُجعل شىءٌ إلّا لشىءٍ
؛ هيچ چيزى ( حكمى ) بدون علّت وضع نشده است » .
« علّامهء مجلسى » مىنويسد : « اى لم يشرّع اللَّه تعالى حكماً من الاحكام الّا لحكمة من الحِكم ، و لم يحلّل الحلال الّا لحسنه ، و لم يحرّم الحرام الّا لقبحه ؛ خداوند هيچ حكمى را بدون حكمت و فلسفه تشريع نكرده است ، امور حلال را به خاطر حسن ( و مصلحت آن ) حلال كرده و حرام را به جهت قبح آن تحريم كرده است » .
سپس حديث را به محدودهء تكوين نيز تعميم مىدهد و مىگويد :
« و يمكن ان يعمّ بحيث يشمل الخلق و التقدير
هامش
( 1 ) . مؤمنون ، آيهء 115 .
( 2 ) . آل عمران ، آيهء 191 .