« ما عبد اللَّه تعالى بشىءٍ أفضل من الفقه في الدّين
؛ خداوند متعال عبادت نشده به چيزى كه بافضيلتتر از فقه در دين باشد » . « 1 »
« إنّ لكلّ شىءٍ دِعامة و دِعامة هذا الدّين الفقه
؛ براى هر چيزى ستونى است و ستون اين دين ، فقه است » . « 2 »
« إذا مات المؤمن الفقيه ثلم فى الاسلام ثُلمة لا يسدّها شىء
؛ هنگامى كه مؤمن فقيه از دنيا برود شكافى در اسلام به وجود مىآيد كه چيزى آن را پر نمىكند » . « 3 »
« ما من أحدٍ يَموت من المؤمنين أحبّ إلى إبليس من موت فقيهٍ
؛ براى شيطان مرگى محبوبتر از مرگ فقيه نيست » . « 4 »
به هر حال ، با توجّه به اينكه از مباحث گذشته بدست آمد كه واژگان مزبور اختصاصى به احكام و مسائل فرعى چون طهارت و نماز و تفريعات طلاق و لعان و بيع و اجاره ندارد بلكه « فقه » و « تفقّه » در لسان آيات و روايات ، معادل واژگانى چون « دينشناسى » و « اسلامشناسى » است و « فقيه » به كسى گفته مىشود كه بصيرت لازم را در مجموعهء دين اعم از معارف و اخلاق و احكام دارا باشد ، روشن مىشود كه ذهنيّت موجود در اين رابطه ، با حقيقت مسأله ، چقدر فاصله دارد و چه غفلتى دامنگير عدهاى از دانشپژوهان و طالبان علوم دينى شده است ؛ غفلت از معارفى كه لبّ دين و نردبان صعود است :
« إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ »
« 5 » و غفلت از اخلاقيات و تهذيب نفسى كه معيار صلاح و فلاح است :
« قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها » .
« 6 »
بر همهء فرهيختگان اصيل حوزوى و نوانديشان راسخ دينى است كه به تبيين اين حقيقت بپردازند كه « فقها » كسانى نيستند كه تنها در فروع و احكام فرعى غور كنند و « فقيه كتاب و سنّت » و يا « فقيه اهل بيت » به كسى گفته نمىشود كه از معارف حقّه و حقايق تفسيرى و قرآنى و دقايق آفات نفسانى چيزى نداند ، بلكه « الفقيه كلّ الفقيه » كسى است كه فراگيرى معارف قرآنى را بر همه چيز مقدّم بدارد و چيزى را فداى آن نسازد
« الفقيه كلّ الفقيه من . . . . و لم يَدَع القرآن رغبةً عنه إلى ما سواه » « 7 »
و باور كند كه علوم برخاسته از كتاب و سنّت ، هم « آية محكمة » دارد و هم « فريضة عادلة » و هم « سنّة قائمة » . « 8 »
گرچه بايد در اين رابطه نيز زمام قلم و ذهن خويش را به دست گرفت تا طغيان نكند و با اغراق در اين مسأله سبب نشود كه آن تفريط ، دانشپژوى علوم دينى را به ورطهء افراط بيفكند و اين تبيين و برجسته شدنِ رجحان معارف و اخلاق ، سبب كم رنگ شدن ارزش فقه و بصيرت در حلال و حرام و
هامش
( 1 ) . اصول سرخسى ، ج 1 ، ص 10 از رسول خدا صلى الله عليه و آله .
( 2 ) . الكامل ( عبد اللَّه بن عدى ) ، ج 1 ، ص 378 ، از رسول خدا صلى الله عليه و آله .
( 3 ) . كافى ، ج 1 ، ص 38 ، ح 2 .
( 4 ) . همان مدرك ، ح 1 .
( 5 ) . فاطر ، آيهء 10 .
( 6 ) . شمس ، آيهء 9 .
( 7 ) . سنن دارمى ، ج 1 ، ص 89 از على بن ابى طالب عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله ؛ الدرّ المنثور ، ج 5 ، ص 332 عن على عليه السلام .
( 8 ) . كافى ، ج 1 ، ص 32 ، ح 1 عن النبى صلى الله عليه و آله : « انّما العلوم ثلاثة : آية محكمة و فريضة عادلة و سنة قائمة » .