به هر حال ، در اصطلاح اصوليون و فقها ، فقه مجموعهاى از قوانين ، دستورات و امر و نهىهايى است كه فقيه ، از منابع و ادلّهء تفصيلى آن استنباط مىكند و موضع عملى بندگان را در برابر خالق رقم مىزند و به او مىآموزد كه چه عكس العملى در مقابل مولاى حقيقىاش داشته باشد .
به بيان ديگر : اگر غرض از خلقت انسان ، عبوديت است :
« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
« 1 » فقه ، طريق عبوديت و بندگى را تعيين مىكند و راه عملى آن را به بنده مىآموزد و بر همين اساس به آن « شريعت » - و « منهاج » - به معناى راه - نيز گفته مىشود .
* * *
يادآورى لازم :
از بررسى مجموع رواياتى كه در زمينهء فقه و فقاهت وارد شده ، به دست مىآيد كه رسول مكرّم و ائمّهء اهل بيت عليهم السلام و فقهاى اسلام براى جداسازى فقيه واقعى و حقيقى از غير واقعى ، اصرار فراوانى ورزيدهاند و در تعبيراتى نظير :
« ألا إنّ الفقيه من أفاض على النّاس خيره . . .
» . « 2 »
« أ لا أخبركم بالفقيه حقّاً ؟ »
. « 3 »
« أ لا أخبركم بالفقيه حقّ الفقيه ؟ »
. « 4 »
« الفقيه كلّ الفقيه من لم يقنّط النّاس . . . »
. « 5 »
« فإنّا لا نعدّ الفقيه منهم فقيهاً حتّى يكون محدّثاً »
. « 6 »
« لا يكون الرجل منكم فقيهاً حتّى يعرف . . . »
. « 7 »
معيار فقه واقعى را گوشزد نمودهاند و اين نحو موضعگيرى و برخورد ، دليل بر شيوع نوعى انحراف و كجفهمى در عرف متشرّعهء آن زمان در زمينهء فقه و فقاهت است ؛ انحرافى كه با كمال تأسف در عصر كنونى نيز مشاهده مىشود .
واژهشناسى « فقه » ، « فقيه » و « تفقّه » و بررسى معناى لغوى و تفكيك آن از معناى اصطلاحى و پى بردن به معناى مراد در فرهنگ قرآن و حديث ، مىتواند در مقابل اين انحراف بايستد و سبب شود كه از آن همه فضايل و بركاتى كه براى فقه و فقاهت در لسان كتاب و سنّت وارد شده ، سوء استفاده نگردد و كژى و انحراف در بايستههاى حوزهها و مراكز تعليمى به وجود نيايد و در تطبيق متّفقه قرآنى
« لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ »
و « فقيه كتاب و سنّت » و يا « فقيه اهل بيت » خطا و اشتباهى رخ ندهد ، فضائلى نظير :
« فضل الفقيه على العابد كفضل الشّمس على الكواكب
؛ برترى فقيه بر انسان عابد همانند برترى خورشيد بر ستارگان است » . « 8 »
« إذا أراد اللَّه بعبدٍ خيراً فقّهه في الدّين . . .
؛ وقتى خداوند اراده كند به بندهاش خيرى برساند او را فقيه در دين قرار مىدهد . . . » . « 9 »
هامش
( 1 ) . ذاريات ، آيهء 56 .
( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 5 ، ح 10 .
( 3 ) . همان مدرك ، ص 48 ، ح 8 .
( 4 ) . همان مدرك ، ص 49 .
( 5 ) . همان مدرك ، ص 56 .
( 6 ) . همان مدرك ، ص 82 .
( 7 ) . همان مدرك ، ص 184 .
( 8 ) . بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 321 ، ح 19 ، از امام موسى بن جعفر عليه السلام .
( 9 ) . غرر الحكم ، ح 4076 .