عدم خلأ قانونى در اسلام
پيشگفتار :
الف ) جهانى كه در آن زندگى مىكنيم داراى نظم خاصّى بوده و تمامى ذرات آن هدفمند و تحت هدايت عمومى مىباشد . از كوچكترين ذرّات اتم گرفته تا بزرگترين كهكشانها و اجرام آسمانى كه تاكنون شناخته شدهاند ، همگى گواه بر اين حقيقت هستند . قرآن كريم نيز به اين موضوع اشاره كرده ، مىفرمايد :
« رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى » .
« 1 »
ب ) انسان نيز از اين قانون الهى تكوينى مستثنا نيست ولى از آنجا كه موجودى داراى عقل و شعور است ، خداوند هدايت تكوينىاش را با هدايت تشريعى او به وسيلهء پيامبران ، همراه كرده است . « 2 »
ج ) از سوى ديگر ، انسان موجودى اجتماعى است زيرا نيازهايى دارد كه جز در قالب اجتماع برآورده نمىشود همچون نيازهاى مادّى و عاطفى انسانها به يكديگر .
د ) زندگى در اجتماع باعث پيدايش تزاحم منافع بين افراد مىگردد و علاوه بر اين استمرار زندگى اجتماعى نيازمند تقسيم وظايف بين اشخاص و مديريت كلان اجتماعى است . بدين ترتيب عقل انسان حكم مىكند كه براى بقاى زندگى اجتماعى هم به وجود قانونى نيازمند است كه تزاحمات موجود ميان افراد را حل كرده و يا مانع ايجاد تزاحم بين آنان شود و نيز وظايف اجتماعى را بين اشخاص تقسيم نمايد و هم نيازمند وجود مجرى قانون است كه آن را عادلانه به اجرا بگذارد .
ه ) تاريخ زندگى انسان ، نشانگر تلاشهاى بىشمارى است كه انسانها براى رسيدن به قانون مطلوب و دسترسى به مجريان عادل به كار بستهاند ولى از آنجا كه شناخت انسان از خود و محيط پيرامونش ناقص بوده و همواره در حال تكامل است ، هيچكدام از اين تلاشها نتوانسته است به نتيجهء قطعى برسد و لذا هميشه شاهد اصلاحات و تغييرات فراوانى بوده و هستيم كه انسانها در قوانين
هامش
( 1 ) . طه ، آيهء 50 .
( 2 ) . ر . ك : تفسير نمونه ، ج 13 ، ص 219 .