به انسان دست مىدهد و پايان عمر او فرامىرسد . همچنين اگر لقمه يا جرعهء آب در آن فضا بايستد و حركت نكند راه نفس كشيدن را بر انسان مىبندد و اگر در مدت كوتاهى مشكل بر طرف نشود مرگ بهسراغ او مىآيد .
انسانى كه اينقدر مرز زندگى و مرگش به هم نزديك است چگونه ممكن است مغرور شود و از بادهء قدرت سرمست گردد و دست به هر كارى بزند ؟
همچنين هر انسانى به هنگامى كه فعاليت جسمانى شديدى داشته باشد و يا در گرماى هوا گرفتار شود عرق از روزنههاى پوست او جارى مىگردد و بدن او را بدبو مىسازد يعنى عوامل تعفن بهوسيلهء خود او بر بدنش آشكار مىشود .
از مجموع اين نقاط ضعف ششگانه به خوبى روشن مىشود كه چرا انسان مسكين و بيچاره است .
امام عليه السلام با اين گفتار حكيمانهاش نمىخواهد مقام انسان را كاهش دهد و يا از عظمت او بكاهد ؛ انسانى كه خليفة اللَّه و گل سرسبد آفرينش و مسجود فرشتگان الهى است . بلكه مىخواهد غرور و غفلت او را درهم بشكند ؛ همان غرور و غفلتى كه او را آلودهء انواع گناهان و ظلم و ستمها و مفاسد بىشمار مىسازد .
جالب اين است كه ابن معروف ( قاضى القضاة ابومحمّد عبيداللَّه بن احمد بن معروف ، متولد 306 ) اشعارى دارد كه ظاهراً از كلام امام عليه السلام در آن الهام گرفته است . او مىگويد :
يا بُؤسَ للإنسانِ فى * الدُّنيا و إنْ نالَ الأمَل
يَعيشُ مَكشوفَ العِلَل * فيها و مَكتومَ الأجَل
بَيْنا يُرى فى صِحّةٍ * مُغْتَبِطاً قِيلَ اعتَلَل
و بَينَما يُوجَدُ فيها * ثاوِياً قِيلَ انْتَقَل
فَأوْفَرُ الحَظّ لِمَن * يَتْبَعُه حُسنُ العَمَل
بدا به حال انسان در دنيا هر چند به آرزوهاى ( دراز ) خود برسد .