در تاريخ اسلام نيز افراد زيادى را سراغ داريم كه روزى در صف كفار و بدكاران و سارقان و مانند آن بودند اما ناگهان بيدار شدند و به راه حق برگشتند و عاقبتبهخير شدند .
در ذيل گفتار حكمتآميز شمارهء 170 داستانى از جلد هشتم كافى نقل كرديم كه سخن از عابدى مىگفت كه شيطان او را فريب داد و به گناه دعوت كرد ولى زن آلودهء گنهكارى او را از گناه نجات داد و خودش نيز اهل نجات شد . توضيح آن را در ذيل همان كلام مطالعه فرماييد .
نكته منظور از مكر الهى چيست ؟
« مكر » در فارسىِ امروز به معناى توطئهء مخفيانه براى انجام كارهاى خلاف است وجنبهء ضدارزش دارد در حالىكه در لغت عرب بهمعناى هر نوع چارهانديشى براى بازداشتن ديگرى از كار يا از چيزى است خواه خوب باشد يا بد .
بنابراين هنگامى كه مكر به خداوند نسبت داده مىشود به معناى چارهانديشى براى بازداشتن است كه گاه درمورد گنهكاران بهكار مىرود و مفهومش همان مجازاتهاى الهى است و گاه درمورد نيكوكاران بهكار مىرود كه مفهومش بازداشتن از خطرهاست .
در آيهء مورد بحث ، مكر به همان معناى اول يعنى مجازات الهى است و مىدانيم هيچكس - حتى نيكوكارترين شخص - نبايد ترس از مجازات را از خود دور سازد چراكه خوف و رجا بهصورت متعادل رمز پيشرفت و پيروزى است . تنها جمعيت زيانكاران هستند كه خود را در امن و امان از مجازات الهى مىبينند و هر كارى را براى خود روا مىدارند . ولى مؤمنان و صالحان همواره در بيم و اميدند ؛ مبادا لغزشى كنند و حسنات آنها بر باد رود ، و همواره به لطف خدا اميدوارند .