بود . در خطبهء طالوتيه « 1 » كه كلينى رحمه الله در جلد هشتم كافى نقل كرده است ، مىخوانيم كه امام عليه السلام گروهى از متخلفان از حق را مخاطب قرار داده مىفرمايد :
« وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي صَاحِبُكُمْ وَالَّذِي بِهِ أُمِرْتُمْ وَأَنِّي عَالِمُكُمْ وَالَّذِي بِعِلْمِهِ نَجَاتُكُمْ وَوَصِيُّ نَبِيِّكُمْ وَخِيَرَةُ رَبِّكُمْ وَلِسَانُ نُورِكُمْ وَالْعَالِمُ بِمَا يُصْلِحُكُمْ فَعَنْ قَلِيلٍ رُوَيْداً يَنْزِلُ بِكُمْ مَا وُعِدْتُمْ وَمَا نَزَلَ بِالْأُمَمِ قَبْلَكُمْ وَسَيَسْأَلُكُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَنْ أَئِمَّتِكُمْ مَعَهُمْ تُحْشَرُونَ وَإِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ غَداً تَصِيرُونَ أَمَا وَاللَّهِ لَوْ كَانَ لِي عِدَّةُ أَصْحَابِ طَالُوتَ أَوْ عِدَّةُ أَهْلِ بَدْرٍ وَهُمْ أَعْدَاؤُكُمْ لَضَرَبْتُكُمْ بِالسَّيْفِ حَتَّى تَئُولُوا إِلَى الْحَقِّ وَتُنِيبُوا لِلصِّدْقِ فَكَانَ أَرْتَقَ لِلْفَتْقِ وَآخَذَ بِالرِّفْقِ اللَّهُمَّ فَاحْكُمْ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ ؛
سوگند به خدايى كه دانه را در زير زمين شكافته و انسانها را آفريده ، شما به خوبى مىدانيد كه من صاحب اختيار شمايم و همان كسى هستم كه به پيروى او امر شدهايد و عالمى كه در علمش نجات شماست و وصى پيامبرتان و انتخاب شدهء پروردگارتان و لسان نورتان و عالم به مسائلتان هستم . بهزودى وعدههاى مجازات الهى بر شما نازل مىشود و گرفتار همان امورى مىشويد كه امتهاى پيشين گرفتار آن شدند و بهزودى خداوند عزّوجلّ شما را از پيشوايانتان سؤال مىكند و با آنها محشور مىشويد و فردا به سوى پروردگارتان خواهيد رفت . به خدا سوگند اگر من بهاندازهء ياران طالوت « 2 » يا بهاندازهء سربازان اسلام در جنگ بدر - كه آنها به يقين دشمن شما هستند - شما را با شمشير مىزدم تا به سوى حق بازگرديد و راه صداقت را پيش گيريد ، اينكار به پراكندگىها پايان مىداد و مايهء آرامش بود .
خداوندا ! ميان من و ميان آنها به حق حكم فرما و تو بهترين حاكمانى » . « 3 »
هامش
( 1 ) . نامگذارى اين خطبه به « طالوتيه » براى آن است كه اميرمؤمنان على عليه السلام در آن به ياران طالوت ، فرماندهءالهى بنىاسرائيل اشارهاى مىكند
( 2 ) . مجلسى رحمه الله مطابق روايتى از امام صادق عليه السلام عدهء اصحاب طالوت را سيصد و سيزده نفر مىشمارد . ( بحارالانوار ، ج 28 ، ص 245 )
( 3 ) . كافى ، ج 8 ، ص 32