امام عليه السلام در طول كلماتى كه از نهج البلاغه از آن حضرت نقل شده بىاعتنايى خود را به مقامات دنيوى و مواهب آن با تعبيرات مختلفى بيان كرده كه هر كدام از ديگرى گوياتر و فصيحتر است .
در خطبهء « شقشقيه » چنين بيان فرمود :
« وَلَأَلْفَيْتُمْ دُنْياكُمْ هذِهِ أَزْهَدَ عِنْدي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ » « 1 »
( اگر براى احقاق حقوق مظلومان نبود مهار ناقهء خلافت را بر پشتش مىافكندم و رهايش مىساختم و در آن هنگام ) در مىيافتيد كه ارزش اين دنياى شما در نظر من از آب بينى بز كمتر است .
در خطبهء 224 آمده است كه مىفرمايد :
« وَإنَّ دُنْياكُمْ عِنْدي لَأهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ في فَمِ جَرادَةٍ تَقْضَمُها
؛ اين دنياى ( پر زرق و برق ) شما در نظر من از برگ جويدهاى كه در دهان ملخى باشد خوارتر و بىارزشتر است .
در مقدمهء خطبهء 33 خوانديم كه ابن عباس مىگويد : در منطقهء « ذىقار » خدمت امام عليه السلام رسيدم در حالى كه پارگى كفش خود را مىدوخت ، حضرت رو به من كرد و گفت : قيمت اين كفش چقدر است ؟ من عرض كردم : قيمتى ندارد .
فرمود :
« وَاللَّهِ لَهِىَ أحَبُّ الَىَّ مِنْ إمْرَتِكُمْ إلّاأنْ أُقيمَ حَقّاً أوْ أدْفَعْ باطِلًا
؛ به خدا قسم اين كفش بىارزش در نظر من محبوبتر از فرمانروايى بر شماست مگر اينكه با اين حكومت حقى را به پا دارم يا باطلى را دفع كنم » . « 2 »
تعبيرات ديگرى از اين قبيل هست كه همه حاكى از بىاعتنايى و عدم وابستگى آن امام بزرگوار به مواهب مادى دنياست .
مرحوم علامهء مجلسى در بحارالانوار حديث بسيار مشروحى دربارهء فضايل اميرمؤمنان على عليه السلام نقل كرده كه در پايان آن به حوادث ايام شهادت آن حضرتاشاره شده است ؛ وى نقل مىكند : « يك روز پيش از آنكه امام عليه السلام به شهادت
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 3 معروف به شقشقيه .
( 2 ) . همان ، خطبهء 33 .