ولى تقوا مراحلى دارد كه بستگى زيادى به انگيزههاى آن و نشانههايى در آثار آن دارد و امام عليه السلام در اينجا بالاترين مرحلهء تقوا را پيشنهاد مىكند كه پنج وصف در آن موجود است .
نخست به شخص باايمانى اشاره مىكند كه دامن همت به كمر زده و خود را از علايق مادى جدا ساخته است ( « شمّر » از مادهء « تشمير » به معناى دامن به كمر زدن و « تجريد » به معناى جدا شدن است ) .
دومين وصف اين است كه بعد از آمادگى كامل با جديت تمام در اين مسير گام بر مىدارد .
سومين وصف اينكه در عين جديت ، با بصيرت و دقت حركت مىكند و چالاكى را با فكر و انديشى مىآميزد . « كَمَّشَ » در اصل از مادهء « كَمْش » ( بر وزن نقش ) و يا از مادهء « كَمَش » ( بر وزن عطش ) گرفته شده و به معناى چابكى و چالاكى است . « 1 »
چهارمين توصيف اينكه انگيزهء او ترس از مجازات الهى به علّت گناهان و يا ترس از پايان يافتن عمر پيش از اندوختن زاد و توشه براى سفر آخرت است .
پنجمين وصف اينكه او دائماً دربارهء سعادت جاويدن و جايگاهش در آخرت و سرانجامِ اين حركت و منزلگاه اصلى كه به آن منتهى مىشود مىانديشد .
به يقين كسى كه با اين انگيزههاى بسيار قوى و مؤثر و با آمادگى كامل و تلاش توأم با بصيرت در اين راه گام بر دارد به عالىترين درجهء تقوا رسيده است .
كوتاه سخن اينكه امام عليه السلام تقوا را به صورت جامعى كه بازتاب عملى گستردهاى دارد تفسير كرده است .
هامش
( 1 ) . « كمّش » در نسخهء نهج البلاغهء ما به صورت مشدد با تشديد ميم از باب تفعيل ذكر شده ؛ ولى در بسيارى از نسخ نهجالبلاغه بدون تشديد و به صورت ثلاثى مجرد است . ولى در لغت از هر دو باب آمده ، هرچند غالباً به صورت ثلاثى مجرد است .