دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم عمر در پاسخ او چنين گفت :
« أنْتَ صاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِى الْمَواطِنِ كُلّها شِدَّتِها وَرَخائِها فَامْدُدْ أنْتَ يَدَكَ
؛ تو همراه پيغمبر در همه جا بودى در حالات شدت و سختى و آسانى تو دستت را دراز كن تا من با تو بيعت كنم » . « 1 »
على عليه السلام در پاسخ اين سخن مىگويد : اگر مصاحبت با پيغمبر سبب شايستگى او براى خلافت مىشود كسى كه همين مصاحبت را در طول عمر پيامبر اكرم ( حتى پيش از اينكه ابوبكر اسلام بياورد ) داشته است و افزون بر آن از خويشاوندان نزديك پيغمبر هم بوده شايستهتر است .
سپس ابن ابىالحديد مىافزايد : اما آن دو بيت شعر خطاب به ابوبكر است ، زيرا ابوبكر در برابر انصار در سقيفه استدلال كرده بود كه ما عترت رسول اللَّه هستيم ( و به همين دليل براى خلافت شايستهتر از ديگران هستيم ) . على عليه السلام در برابر اين استدلال مىفرمايد : اگر خويشاوندى تو به پيامبر دليل شايستگى توست غير تو از تو به پيغمبر نزديكتر است .
البته مىدانيم نه مصاحبت با رسول اللَّه و نه خويشاوندى با آن حضرت هيچ يك براى خلافت و جانشين او كافى نيست ، بلكه خلافت پيامبر مرهون شايستگىهاى علمى و اخلاقى فراوانى است كه جز در على عليه السلام وجود نداشت ؛ ولى از آنجا كه آنها در برابر مخالفان خود به اينگونه مسائل يعنى مصاحبت و قرابت استدلال كردند اميرمؤمنان على عليه السلام مىخواهد با سخن خودشان دليلشان را باطل كند .
نخستين بيت شعرى كه سيد رضى در ذيل اين كلام پرمعنا به آن حضرت نسبت داده و در بسيارى از كتب تاريخ و شعر و ادب نقل شده است اشاره به داستان سقيفه است كه به اصطلاح گروهى از صحابه به مشورت نشستند
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 18 ، ص 416 .