مىپندارند ، لذا يكى از طرق ايجاد آشتى و صفا و اتحاد و دوستى در ميان مردم و ملت ها بالابردن سطح آگاهىهاى آنهاست و اينكه سران آنها در كنار هم بنشينند و به مذاكره بپردازند و با نيتهاى واقعى يكديگر آشنا شوند و يخهاى بدبينى ذوب شود و ديوار بىاعتمادى فرو ريزد و در كنار هم با محبت و دوستى زندگى كنند .
ريشهء اين گفتار حكيمانه ، قرآن مجيد است كه مىفرمايد : « بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ » ؛ ( ولى آنها از روى علم و دانش ، قرآن را انكار نكردند ؛ ) بلكه چيزى را تكذيب كردند كه آگاهى از آن نداشتند » . « 1 »
اميرمؤمنان على عليه السلام در حديث ديگرى در همين زمينه مىفرمايد :
« لا تَعادُوا ما تَجْهَلونَ فَإنّ أكْثَرَ الْعِلْمِ فيما لا تَعْرِفُونَ
؛ به آنچه نمىدانيد دشمنى نكنيد ، زيرا بيشتر دانشها در امورى است كه شما نمىدانيد » . « 2 »
نيز در حديث ديگرى كه مرحوم اربلى در كتاب كشف الغمه آورده مىفرمايد :
« مَنْ جَهِلَ شَيْئاً آبَهُ
؛ كسى كه چيزى را نمىداند آن را نكوهش مىكند » . « 3 »
قرآن مجيد بحثى دربارهء داستان خضر و موسى دارد . در اين داستان بسيار پرمعنا اين نكته روشن مىشود كه چگونه انسان مطلبى را كه نمىداند به مخالفت با آن مىپردازد . موسى عليه السلام بر حسب ظاهر مىديد خضر كشتى سالمى را سوراخ و معيوب مىكند و يا جوانى را به قتل مىرساند و ديوارى را در شهر بيگانهاى بدون دليل تعمير و مرمت مىكند به همين دليل فرياد اعتراض او بلند شد چون ظاهر را مىديد و از باطن قضيه بىخبر بود هنگامى كه خضر فلسفهء آنها را يك يك برشمرد كاملًا تسليم شد . « 4 »
هامش
( 1 ) . يونس ، آيهء 39 .
( 2 ) . غررالحكم ، ص 46 .
( 3 ) . ميزان الحكمه ، واژهء جهل ، ح 1267 .
( 4 ) . شرح اين داستان را در كتاب تفسير نمونه ، ذيل تفسير سورهء كهف مطالعه فرماييد .