همتايى قائل شوى كه از آن آگاهى ندارى ، از آنها پيروى مكن » . « 1 »
همچنين اگر حكومتى به هر نام تشكيل شود و قانونى بر خلاف قانون خداوند وضع كند هيچ مسلمانى حق پيروى از آن را ندارد ، چون اطاعت مخلوق و معصيت خالق است جز اينكه او را مجبور كنند .
بعضى از شارحان نهجالبلاغه براى اين جمله معناى ديگرى ذكر كرده و گفتهاند منظور اين است كه هيچ كس حق ندارد از طريق معصيت راه اطاعت خدا را بپيمايد ؛ مثلًا در خانهء غصبى نماز گزارد يا با آب غصبى وضو يا غسل كند يا با مال حرام فى سبيل الله انفاق نمايد .
ولى معناى اول صحيحتر به نظر مىرسد ، از اين رو كسانى كه به اين جمله استناد جستهاند نيز در موارد مصداق معناى اول بوده است از جمله قصهء « معاويه » و « شداد بن اوس » است كه ابن ابىالحديد نقل مىكند : او ( كه از صحابهء پيامبر صلى الله عليه و آله بود ) در مجلس معاويه حضور داشت . معاويه به او گفت : برخيز و يادى از على كن و عيبهايى براى او بشمار . او برخاست و خطبهاى خواند و نه تنها عيبى بر آن حضرت نگرفت بلكه تلويحاً مدح امام را كرد و در لابهلاى خطبهاش اين جمله را نيز بيان كرد :
« إنَّهُ لا طاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فى مَعْصِيَةِ الْخالِقِ »
و در پايان رو به معاويه كرد و گفت : اى معاويه كسى كه با ذكر حق تو را به خشم بياورد خيرخواه توست و كسى كه با سخن باطل تو را راضى كند خيانت به تو كرده است . معاويه سخن او را قطع كرد و دستور داد او را از محل خطابه پايين آورند . سپس به او محبت كرد و مالى به او بخشيد و به او گفت : تو مدح سخاوتمندان كردى آيا من از سخاوتمندان هستم يا نه ؟ « شداد » گفت : اگر مال حلالى غير از اموال بيتالمال مسلمانان داشته باشى و انفاق كنى تو از سخاوتمندانى و اما اگر مال مسلمانان باشد و آن را در اختيار گرفته باشى و از
هامش
( 1 ) . عنكبوت ، آيهء 8 .