را جارى ساخته و بر ماست كه در برابر اين نظام خاشع باشيم .
ثانيا : ارتباط به غير خدا ، يعنى به يكى از مخلوقات او نه بار گناهى از دوش من برمىدارد و نه رفع مسئوليتى مىكند . پس نمىتوانم چشمانم را بربندم و از نياكان يا از اجتماعم يا برخى نامهاى درخشان فرهنگم تقليد كنم . زيرا با اين عمل نخواهم توانست گردن خويش از زير بار مسئوليت خالى كنم يا گناهم را به گردن كسانى بگذارم كه پيروى آنان كردهام . هرگز ، من مسئول اعمال خويشتنم . چه بخواهم و چه نخواهم گناهم به گردن خودم است .
وَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى
- هر كس تنها كيفر كار خويش را مىبيند و كسى بار گناه ديگرى را بر دوش نمىكشد . » ثالثا : خدا مقياس حق است تا انديشهء سالم از نقايض باطل سالم بماند . يا مردم راه خويش بدون انحراف طى كنند . مقياس حق و باطل ، اكثريت آراء نيست و نيز به قوت و شهرت و خويشاوندى .
ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ
- پس بازگشت همهء شما به نزد پروردگارتان است و او شما را به آن چيزهايى كه در آن اختلاف مىورزيد آگاه مىكند . » [ 165 ] رابعا : خدا همان كسى است كه مردم را طايفهاى بعد از طايفهء ديگر آورد و نسلى بعد از نسل ديگر و قرنى بعد از قرن ديگر . پيشتر بودن اينان دليل آن نيست كه آنان به خدا نزديكترند بلكه همه در نزد خدا برابرند لذا شايسته نيست كه متاخران متقدمان را مورد پرستش قرار دهند . خداوند بعضى از مردم را بيشتر از ديگران نعمت داده ، اين هم دليل آن نمىشود كه اين قوم به درگاه خدا مقربترند .
غرض و مقصود تنها آزمايش ايشان است در نعمت و آزمودن توانگر است به ثروتش و آزمودن فقير است به فقرش و عالم به علمش و خوبروى به زيبايىاش .
قرآن بدين گونه اصول شرك را از نفوس مىزدايد .
/ 259
وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ
- اوست خدايى كه شما را خليفگان زمين كرد . »