بهانهاى براى سر باز زدن از بيعت قرار داد .
سپس مىافزايد : « اين داستان ، طولانى است و سخن در اينجا فراوان است .
گذشته گذشته است و آينده روى آورده ( بنابراين سخن دربارهء اينگونه مسائل را بگذار ) اكنون تو مأمورى از تمام كسانى كه نزد تو هستند براى من بيعت بگيرى و با گروهى از يارانت ( براى بيعت مستقيم با من ) به سوى من بيا . والسلام » ؛
( وَالْحَدِيثُ طَوِيلٌ ، وَالْكَلَامُ كَثِيرٌ ، وَقَدْ أَدْبَرَ مَا أَدْبَرَ ، وَأَقْبَلَ مَا أَقْبَلَ . فَبَايِعْ مَنْ قِبَلَكَ ، وَأَقْبِلْ إِلَيَّ فِي وَفْدٍ « 1 » مِنْ أَصْحَابِكَ . وَالسَّلَامُ )
. اشاره به اينكه فعلا مشكل مهم مسلمانان مسألهء بيعت و تحكيم پايههاى حكومت اسلامى است ؛ مسائل فرعى را بايد براى وقت ديگر گذارد . بايد با يارانت بهطور دسته جمعى به صفوف مسلمانان بپيوندى كه همه ( جز اندكى ) با من بيعت كردند .
جملهء
« أَدْبَرَ مَا أَدْبَرَ وَأَقْبَلَ مَا أَقْبَلَ »
شبيه چيزى است كه ما مىگوييم : گذشتهها گذشته و باز نمىگردد ؛ آنچه مهم است مسائل امروز و آينده است كه بايد براى آن فكرى كرد .
جملهء
« فَبَايِعْ مَنْ قِبَلَكَ »
اشاره به اين است كه تو از طرف من با يارانت بيعت كن .
* * *
هامش
( 1 ) . « وفد » به معناى گروه است