در وصيت امام به فرزندش امام حسن نيز پيش از اين خوانديم كه امام به او توصيه مىكند :
« قَارِنْ أَهْلَ الْخَيْرِ تَكُنْ مِنْهُمْ ، وَبَايِنْ أَهْلَ الشَّرِّ تَبِنْ عَنْهُمْ ؛
به نيكوكاران و اهل خير نزديك شو تا از آنها شوى و از بدكاران و اهل شر دور شو تا از آنها جدا گردى » .
شاعر عرب نيز در شعر خود زيبا سروده است :
عَنِ الْمَرءِ لا تَسْئَلْ وَسَلْ عَنْ قَرينِهِ * فَكُلُّ قَرينٍ بِالْمُقارِنِ يَقْتَدي
مطابق آن را شاعر فارسى زبان نيز آورده است :
تو اوّل بگو با كيان زيستى * پس آن گَه بگويم كه تو كيستى
دليل همهء اينها يك چيز است و آن اينكه مجانست جاذبهاى دارد كه افراد را به هم نزديك مىكند و مجالست سبب انتقال صفات افراد به يكديگر مىشود .
سپس در بيست و يكمين توصيه ، يكى از مسائل مهم اجتماعى را عنوان مىكند و مىفرمايد : « در شهرهاى بزرگ مسكن گزين زيرا آنجا مركز اجتماع مسلمانان است » ؛
( وَاسْكُنِ الْأَمْصَارَ الْعِظَامَ فَإِنَّهَا جِمَاعُ « 1 » الْمُسْلِمِينَ )
. شك نيست كه زيستن در شهرهاى بزرگ ، روح و فكر انسان را گسترش مىدهد ، زيرا افكار بلند و كارهاى عظيم و مراكز علمى و دانش و كتابخانههاى بزرگ و حتى تجارتخانههاى گسترده و كارخانههاى عظيم در اين شهرها و اطراف آنهاست و اين سبب نمو فكر و رشد استعداد انسانها مىشود . به عكس ، زندگى در دهات و روستاها هرچند از جهاتى آرامبخشتر و سالمتر است ؛ ولى جلوى نموّ و رشد و پرورش انسان را مىگيرد .
از آنجا كه در شهرهاى بزرگ ممكن است مراكز فساد و افراد آلوده و ناباب باشند ، امام در ادامهء اين سخن در اندرز بيست و دوم خود مىفرمايد : « از اماكن غفلتزا و خشونت و جاهايى كه ياران مطيع خدا در آن كم اند بپرهيز » ؛
( وَاحْذَرْ
هامش
( 1 ) . « جِماع » در اينگونه موارد به معناى وصفى بهكار مىرود و به معناى محل اجتماع است