مُفَارِقٌ « 1 » )
. اين سخن اشاره به اين واقعيت است كه حوادث تاريخى و آنچه در دنيا مىگذرد گرچه ظاهرا حوادث جديدى است ؛ اما هرگاه نيك در آن بينديشيم مىبينيم نوعى تكرار است و به تعبير معروف « تاريخ تكرار مىشود » و اصولى كه بر آن حاكم است يكسان است ، همانگونه كه امام در خطبهء 157 مىفرمايد :
« إِنَّ الدَّهْرَ يَجْرِي بِالْبَاقِينَ كَجَرْيِهِ بِالْمَاضِينَ ؛
دنيا بر كسانى كه امروز باقى ماندهاند همانگونه جريان دارد كه بر گذشتگان جريان داشت » .
امام عليه السلام در يكى ديگر از خطبههاى نورانى خود كه مرحوم علّامهء مجلسى آن را از امالى صدوق نقل كرده است ، مىفرمايد :
« الْمَاضِي لِلْمُقِيمِ عِبْرَةٌ وَالْمَيِّتُ لِلْحَيِّ عِظَةٌ وَلَيْسَ لِأَمْسِ مَضَى عَوْدَةٌ وَلَا الْمَرْءُ مِنْ غَدٍ عَلَى ثِقَةٍ ؛
گذشته عبرتى است براى امروز و مردگان پند و اندرزى براى زندگانند روزى كه گذشت هرگز باز نمىگردد و به فردا نيز اطمينانى نيست » . « 2 »
تفاوت اين جمله با جملهء قبل
« وَصَدِّقْ
. . . » در اين است كه امام در جملههاى سابق اشاره به احوال اقوام پيشين و سرنوشت تاريخى آنها مىكند ؛ ولى در اين جمله اشاره به حوادث روزگار مىنمايد ؛ مواردى چون آفات ، بلاها ، كاميابىها و ناكامىها ، مرگ و مير دوستان و عزيزان و بىمهرى زمانهء رسوا .
مفهوم مجموع اين كلمات آن است كه اگر انسان اصول كليدى زندگى بشر و حوادث جهان را با مطالعهء در تواريخ پيشين دريابد مىتواند حوادث امروز و آيندهء خود را به طور اجمال كشف كند و در برابر آنها موضع مناسبى بگيرد .
تعبير به
« حائِل »
دربارهء حوادث دنيا اشاره به زوال آنهاست و تعبير به « مفارق » اشاره به جدايى آنهاست يعنى ممكن است زائل نشود و از بين نرود ولى از ما
هامش
( 1 ) . « مُفارِق » به معناى چيزى است كه جدا مىشود ؛ يعنى نعمتهاى دنيا پايدار نيست
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 74 ، ص 380 ، ح 4