دارَ ؛
خدايا حق را با او همراه كن هر گونه كه حركت كند » « 1 » ( اين حديث نشان مىدهد كه اميرمؤمنان على عليه السلام هميشه با حق بود و حق با او بود و او محور گردش حق محسوب مىشد .
جالب اينكه ابو موسى بعد از داستان حكمين و رسوايى كه به بار آورد در جامعه اسلامى منفور شد و چنان به فراموشى سپرده شد كه مورخان دربارهء محل قبر و تاريخ وفات او اختلاف زيادى دارند . « 2 »
نكته شناسايى بيشتر ابوموسى
ابوموسى اشعرى شخص عجيبى بود ؛ ظاهرالصلاح ولى در باطن مرموز ، آشكارا زاهد و بىاعتنا به دنيا و در باطن طالب و راغب .
مورخ مشهور ، ابن اثير ، در كتاب كامل در حوادث سال بيست و نه هجرى چنين نقل مىكند كه در اين سال عثمان ابوموسى اشعرى را از فرماندارى بصره عزل كرد و سبب عزلش اين بود كه اهالى منطقهء ايزج و جمعى از اكراد در سال سوم خلافت عثمان از اسلام خارج شده ، و به كفر پيوستند ، ابوموسى فرمان داد كه مردم آمادهء جهاد شوند و از جمله دربارهء جهاد با پاى پياده سخنان بليغى گفت تا آنجا كه بعضى از صاحبان مركب ، مركب خود را رها كردند و آماده شدند با پاى پياده به ميدان جهاد بروند ؛ ولى گروه ديگرى گفتند ما عجله نمىكنيم ببينيم ابوموسى خود ، چه مىكند اگر عملش با سخنش هماهنگ بود ما هم همانند او رفتار مىكنيم . هنگامى كه ابوموسى از قصر دارالاماره خارج شد اموال خود را نيز بر روى چهل استر با خود آورد . جمعى آمدند عنان مركب او را گرفتند و گفتند
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 17 ، 249
( 2 ) . براى توضيح بيشتر به استيعاب ، ج 4 ، ص 1763 شرح حال « ابوموسى اشعرى » مراجعه شود