حق گذارده و او را به حفظ آنها توصيه كرده ، مىفرمايد : « از جمله حقوق ( واجب ) اين است كه خويشتن را ( در برابر هواى نفس و انحراف از فرمان خدا ) حفظ كنى و براى رسيدن به پاداش الهى با تمام توان در خدمت به رعيت بكوشى » ؛
( وَمِنَ الْحَقِّ عَلَيْكَ حِفْظُ نَفْسِكَ ، وَالِاحْتِسَابُ « 1 » عَلَى الرَّعِيَّةِ
بِجُهْدِكَ )
. سپس به ذكر دليلى براى اين موضوع پرداخته مىفرمايد : « آنچه در اين راه از منافع ( معنوى ) عايد تو مىشود از مشكلات و ناراحتىهايى كه دامنگير تو مىگردد ( به مراتب ) بيشتر است . والسلام » ؛
( فَإِنَّ الَّذِي يَصِلُ إِلَيْكَ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ مِنَ الَّذِي يَصِلُ بِكَ ، وَالسَّلَامُ )
. مفسّران نهجالبلاغه در تفسير جملهء اخير دو نظر متفاوت دادهاند : يكى همانگونه كه در بالا گفته شد منظور امام اين است : زحماتى را كه در راه خدمت به مردم منطقهات متحمل مىشوى ، در مقابل پاداشهاى پروردگار بسيار ناچيز است .
دوم اينكه آنچه از پاداشهاى الهى ( در دنيا و آخرت ) به تو مىرسد از خدماتى كه به مردم مىكنى برتر و بالاتر است .
ولى با توجّه به جملهء « يَصِلُ بِكَ ؛ به تو مىرسد » كه اشاره به حوادث و مشكلاتى است كه دامنگير انسان مىشود ، تفسير اوّل صحيحتر به نظر مىرسد .
در هر حال ، امام اين نامه را با اجراى عدل و خدمت به مردم آغاز كرده و با خدمت به مردم پايان مىدهد و اين دليل روشنى است بر اينكه حكومتهاى اسلامى بايد صد در صد مردمى باشند و منافع تودههاى رعيت را بعد از جلب رضاى الهى از هر چيز برتر بشمرند .
هامش
( 1 ) . « الاحتساب » به معناى طلب پاداش از خداوند در مقابل انجام كارى است و بعضى « احتساب » را در اينجابه معناى مراقبت نسبت به رعيت دانستهاند