و بىاعتنايى به موارد طمع نتيجهء حياست و بيناتر بودن در عواقب امور از اهل تجربه بودن سرچشمه مىگيرد . به اين ترتيب مجموعهء اين علل چهارگانه نتيجهء مجموع آن صفات سه گانه است .
آنگاه امام عليه السلام دستور ديگرى دربارهء كارگزاران حكومت مىدهد و مسئوليت زمامدار را بعد از انتخاب آنها با اوصافى كه در عبارات قبل آمد چنين بيان مىدارد : مىفرمايد : « آنگاه روزى آنها را فراوان كن ( و حقوق كافى به آنها بده ) زيرا اين كار سبب تقويت آنها در اصلاح خويشتن مىشود و ايشان را از خيانت در اموالى كه زير نظرشان است بىنياز مىسازد و اضافه بر اين حجتى در برابر آنهاست اگر از دستورات تو سرپيچى كنند يا در امانت تو خيانت ورزند » ؛
( ثُمَّ أَسْبِغْ « 1 » عَلَيْهِمُ الْأَرْزَاقَ ، فَإِنَّ ذَلِكَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِصْلَاحِ أَنْفُسِهِمْ ، وَغِنًى لَهُمْ عَنْ
تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ أَيْدِيهِمْ ، وَحُجَّةٌ عَلَيْهِمْ إِنْ خَالَفُوا أَمْرَكَ أَوْ ثَلَمُوا « 2 » أَمَانَتَكَ )
. جالب اينكه امام اين فرمان را هم در مورد قضات بيان فرموده و هم فرماندهان لشكر و هم كارگزاران كشور اسلام . دستور مىدهد آنها را سير كن ، چرا كه شكم گرسنه به اصطلاح ايمان ندارد . شايان دقت است كه امام سه دليل براى اين مطلب ذكر فرموده است :
دليل اوّل اصلاح خويشتن است ، زيرا انسان نيازمند نمىتواند به اصلاح اخلاق خود بپردازد و غالباً حالت پرخاشگرى در برابر ارباب رجوع پيدا مىكند ؛ ولى اگر زندگى او در حد معقول اداره شود آرامش لازم را مىيابد .
در داستان ورود سفيان ثورى ( متصوّف معروف ) بر امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه امام از جمله مسائلى كه در نفى كارهاى سفيان بيان داشت چنين فرمود :
« ثُمَّ
هامش
( 1 ) . « أسْبِغْ » از ريشهء « سُبوغ » بر وزن « بلوغ » به معناى فراخى نعمت است و در اصل به معناى گشاد بودنپيراهن يا زره و « اسباغ » به معناى چيزى را فراوان ساختن آمده است
( 2 ) . « ثَلَمُوا » از ريشهء « ثلم » بر وزن « سرد » به معناى شكافتن يا شكستن چيزى است و در بالا كه در مورد امانت بهكار رفته اشاره به خيانت در امانت است