هواى نفس و انحراف از فرمان خدا ) حفظ كنى و براى رسيدن به پاداش الهى با تمام توان در خدمت به رعيت بكوشى . آنچه در اين راه از منافع ( معنوى ) عايد تو مىشود از مشكلات و ناراحتىهايى كه دامنگير تو مىگردد ( به مراتب ) بيشتر است . والسلام .
شرح و تفسير بايد به همه با يك چشم نگاه كنى
مخاطب در اين نامه « اسود بن قطبه » است . در اينكه او جزء صحابه پيامبر بوده يا تابعين و كسانى كه پس از پيامبر آمدهاند گفتوگوست . در مجموع ، وى فرد شناخته شدهاى در كتب رجال نيست ؛ ولى از اينكه مقام والايى در عصر اميرمؤمنان على عليه السلام داشته معلوم مىشود مسلمان با شخصيتى بوده است .
« حلوان » ؛ ( بر وزن سبحان ) يكى از مناطق غربى ايران و نزديك به مرزهاى عراق بوده است و تعبير به « صاحب جند » ( فرماندهء لشكر ) با توجّه به اينكه امام عليه السلام در نامهاش دربارهء والى سخن مىگويد نشان مىدهد كه تنها مسئوليت فرماندهى منهاى فرماندارى را نداشته بلكه هم والى آن منطقه بوده و هم فرماندهء لشكر .
امام عليه السلام در بخش اوّل اين نامه چهار سفارش مهم به « اسود » مىكند ، نخست بهسراغ مهمترين چيزى مىرود كه مانع سعادت انسانهاست ؛ يعنى هواى نفس و « اسود » را از آن برحذر مىدارد و مىفرمايد : « اما پس ( از حمد و ثناى الهى ) زمامدار ، هرگاه دنبال هوا و هوسهاى گوناگون خويش باشد در بسيارى از موارد او را از عدالت باز مىدارد » ؛
( أَمَّا بَعْدُ ، فَإِنَّ الْوَالِيَ إِذَا اخْتَلَفَ هَوَاهُ مَنَعَهُ ذَلِكَ كَثِيراً مِنَ الْعَدْلِ )
. تعبير به
« اخْتَلَفَ هَوَاهُ »
ممكن است اشاره به هوا و هوسهاى گوناگون باشد ؛