سپس امام عليه السلام در ادامهء اين سخن معاويه را به تقواى الهى و پرهيز از پيروى شيطان و فراموش نكردن آخرت توصيه كرده مىفرمايد : « در درون وجود خود از خدا بترس و تقواى الهى پيشه كن و با شيطان كه مىكوشد زمام تو را در دست گيرد بستيز ( و زمام خود را از چنگ او بيرون آور ) توجّه خود را به سوى آخرت معطوف بنما كه راه ( اصلى ) ما و تو همان است » ؛
( فَاتَّقِ اللَّهَ فِي نَفْسِكَ ، وَنَازِعِ الشَّيْطَانَ قِيَادَكَ « 1 » ، وَاصْرِفْ إِلَى الآْخِرَةِ وَجْهَكَ ، فَهِيَ طَرِيقُنَا وَطَرِيقُكَ )
. امام عليه السلام در واقع با اين عبارت از يك سو معاويه را به تقواى الهى توصيه مىكند و از سوى ديگر از سلطهء شيطان ، برحذر مىدارد و از سوى سوم او را متوجهء سرنوشت نهايى و پيمودن راه آخرت مىسازد .
آنگاه امام عليه السلام در تأكيد اين معنا ، وى را از عذاب الهى در دنيا مىترساند و مىفرمايد : « و از اين بترس كه خداوند تو را به زودى به بلايى كوبنده كه ريشهات را بزند و دنبالهات را قطع كند گرفتار سازد ! » ؛
( وَاحْذَرْ أَنْ يُصِيبَكَ اللَّهُ مِنْهُ بِعَاجِلِ قَارِعَةٍ « 2 » تَمَسُّ « 3 » الْأَصْلَ ، وَتَقْطَعُ الدَّابِرَ « 4 » )
. اين كلام امام اشاره به اين است كه پيش از آنكه عذاب الهى در قيامت دامن تو را بگيرد در اين دنيا دامن تو را خواهد گرفت ؛ و مجازاتى سخت كه هم ريشهء خودت را قطع مىكند و هم نسلهاى آيندهات را بر باد خواهد داد . همانگونه كه تاريخ گواهى مىدهد كه بعد از دوران كوتاهى ، حكومت بنىاميّه كه غالباً گرفتار مشكلات بود ريشهكن شد و نسل و دودمان آنها بر باد رفت و جهان اسلام از شر
هامش
( 1 ) . « قِياد » به معناى افسار است و از ريشهء « قيادة » به معناى رهبرى كردن گرفته شده است
( 2 ) . « قارِعَة » به معناى حادثه يا بلاى كوبنده است
( 3 ) . « تَمَسُّ » از ريشهء « مس » به معناى اصابت كردن است و « تَمَسُّ الأصْلَ » در اينجا كنايه از قطع ريشه است ؛ ولى تعجب از كسانى است كه ريشهء « مس » را به معناى قطع مىدانند در حالى كه « مس » از نظر لغت بهمعناى قطع نيست ، بلكه هرگاه مفعول آن « اصل » باشد كنايه از قطع است
( 4 ) . « الدّابِرَ » به معناى دنباله است و به نسلهاى بعد ، « دابر » گفته مىشود