امام عليه السلام عيب بزرگ اين سفره را انحصارى بودن آن براى اغنيا ذكر كرده است . اگر غذاهاى رنگارنگ منحصر به آنها نبود و گرسنگان و نيازمندان هم از آن بهره مىگرفتند ، اشكال بسيار كمترى داشت ، بنابراين پرزرق و برق بودن و استفاده از انواع غذاهاى گوناگون از يكسو و محروم بودن مستمندان از سوى ديگر ايراد مهم آن سفره بوده است كه اگر والى بودن عثمان بن حنيف را بر آن بيفزاييم اشكال آن بيشتر مىگردد .
از ادامهء بحث استفاده مىشود كه اين سفره ايراد چهارمى هم داشته و آن وجود اموال مشتبه به حرام در آن بوده است ، زيرا در ادامه مىفرمايد : « به آنچه در دهان مىگذارى و مىخورى بنگر ، آنچه حلال بودنش براى تو مشكوك باشد از دهان فرو افكن و آنچه را به پاكى و حلال بودنش يقين دارى تناول كن » ؛
( فَانْظُرْ إِلَى مَا تَقْضَمُهُ « 1 » مِنْ هَذَا الْمَقْضَمِ فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ « 2 » ، وَمَا أَيْقَنْتَ بِطِيبِ
وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ ) .
اين نكته قابل توجّه است كه امام عليه السلام به قدرى مراقب كارگزاران خود بوده و در حركات و رفتار آنها دقت مىكرده كه كوچكترين نقطه ضعفى نداشته باشند تا جايى كه حتى شركت در يك مهمانى نامناسب را بر آنها خرده مىگرفته و با نامهء بلندبالايى مملوّ از نصايح مختلف به آنها هشدار مىداده و نصيحت مىفرموده است . كارى كه شايد در هيچ جاى دنيا معمول نبوده و نيست .
در ميان نامههاى امام عليه السلام به كارگزاران خود اين قبيل نامهها كم نيست و همگى نشان مىدهد كه امام عليه السلام نهايت تدبير را در امر كشوردارى رعايت مىكرده است .
نكتهء ديگر اينكه نظر مبارك امام عليه السلام اين است كه حاكمان و مقامات برجستهء
هامش
( 1 ) . « تَقْضِمُه » از ريشهء « قَضْم » بر وزن « فهم » به معناى جويدن و گاه به معناى خوردن است و « مَقْضَم » به غذايىكه به دهان مىگذارند اطلاق مىشود .
( 2 ) . « فَالْفِظْهُ » از ريشهء « لَفْظ » به معناى بيرون افكندن از دهان است و الفاظ را بدين جهت الفاظ مىگويند كه گويى از دهان بيرون افكنده مىشوند .