آنگاه امام عليه السّلام در شرح اين سخن مىافزايد : « ( فراموش نمىكنم ) من تو را با دست خود در ميان قبر نهادم و هنگام رحلتت روح تو در ميان گلو و سينهء من روان شد « ف
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
؛ ما از خداييم و به سوى او باز مىگرديم » ؛ ( فلقد وسّدتك « 1 » في ملحودة « 2 » قبرك ، و فاضت بين نحري و صدري نفسك ، ف
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
) .
بعضى از شارحان نهج البلاغه « نفس » را در اينجا به معناى خون گرفتهاند ( زيرا يكى از معانى « نفس » خون است ) و گفتهاند : به هنگام رحلت پيامبر خون مختصرى از دهان آن حضرت بيرون پريد و بر سينهء على عليه السّلام نشست ؛ ولى اين تفسير ، بعيد به نظر مىرسد .
بههرحال قرائن نشان مىدهد ( و خطبهء 197 نيز دلالت دارد ) كه سر مبارك پيامبر به هنگام رحلت بر سينهء پاك على عليه السّلام بود و در همان حال روح پاكش به عالم بقا شتافت و از ميان سينه و گلوى على عليه السّلام گذشت ، هرچند بعضى از راويان اهل سنت نقل كردهاند كه عايشه مىگويد : « سر مبارك پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله در حال رحلت بر سينهء من بود » ؛ ولى اين سخن دليل معتبرى ندارد و شايد از قبيل روايات فراوانى است كه ضمن آن كوشيدهاند فضائل على عليه السّلام را يكبهيك به نام ديگرى ثبت كنند .
آنگاه امام بار ديگر به شرح مصيبت حضرت زهرا باز مىگردد و خطاب به پيامبر عرضه مىدارد : « ( اى رسول خدا ) امانتى را كه به من سپرده بودى هماكنون باز پس داده شد و گروگانى كه نزد من بود گرفته شد ؛ ولى اندوهم جاودانى است و شبهايم همراه بيدارى و بىقرارى ؛ تا آن زمان كه خداوند منزلگاهى را كه تو در آن اقامت گزيدهاى برايم برگزيند ( و به تو ملحق شوم ) » ؛ ( فلقد استرجعت
هامش
( 1 ) . « وسّد » از « وسادة » ؛ يعنى بالش گرفته شده و اين واژه به معناى بالش زير سر نهادن است .
( 2 ) . « ملحودة » از ريشهء « لحد » بر وزن « عهد » به معناى شكافى است كه در داخل قبر در يك سمت آن ايجاد مىكنند و ميت را در آن قرار مىدهند تا هنگام پر كردن قبر ، خاكها بر روى ميت ريخته نشود .