كسى بردن است .
جملهء « إنّهم قد قطعوا رحمي » ممكن است اشاره به اين باشد كه غاصبان خلافت تكيه بر خويشاوندى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله مىكردند در حالى كه خويشاوندى امام از همهء آنها نزديكتر بود .
جملهء « أكفؤوا إنّائي » ممكن است اشاره به اين باشد كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله اين پيمانه را پر كرده بود و به دست امام داده بود و او را - كه سزاوارترين مسلمانان به خلافت بود - بارها را معرفى فرموده بود ؛ ولى آنها اين پيمانهء آب حيات را به كلى واژگون كردند .
اينكه مىفرمايد : « من از همه سزاوارتر به اين حق بودم » براى هر انسان منصفى با دلايل عقلى و نقلى ثابت شده است ؛ نه كسى علم آن حضرت را داشت و نه شجاعت ، تقوا ، زهد و كفايتش را .
ابن ابى الحديد در شرح خطبهء 172 هنگام ذكر اين جمله ؛ جملههاى مشابه ديگرى نقل مىكند كه همهء آنها دلالت دارد بر اينكه على عليه السّلام خلافت را حقّ مسلم خود مىدانست و ديگران را غاصب اين حق مىشمرد . سپس اضافه مىكند : « اماميّه و زيديّه اين جملهها را مطابق ظاهرش تفسير كردهاند و غير على عليه السّلام را لايق اين مقام ندانستهاند » بعد تصريح مىكند : « گرچه ظاهر اين جملهها همان است كه آنها مىگويند ؛ ولى ما بايد آنها را مانند آيات متشابه قرآن بدانيم و بر ظاهر آن تكيه نكنيم » « 1 » .
اين سخن عجيب ، ناشى از نوعى تعصّب و ذهنيتهاى نادرست است و معناى اين سخن آن است كه هرچه را مايل نبوديم بپذيريم ، بگوييم جزء متشابهات است در حالى كه متشابه آنجاست كه سخنى ابهام و اجمال داشته باشد ؛ نه اينگونه سخنان واضح و آشكار .
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 9 ، ص 307 .