مىكنند ؛ ولى در مرحلهء عمل از هرچيز سختتر و پيچيدهتر است ( چرا كه ) حق به نفع كسى جريان نمىيابد مگر اينكه در برابر آن حقى به گردن او قرار مىگيرد ( و مسئوليتى براى او به وجود مىآورد ) و حق بر گردن كسى نمىآيد مگر اينكه به نفع او حقى بر ديگرى خواهد بود » ؛ ( فالحقّ أوسع الأشياء في التّواصف « 1 » ، و أضيقها في التّناصف « 2 » ، لا يجري لأحد إلّا جرى عليه ، و لا يجري عليه إلّا جرى له ) .
در واقع امام عليه السّلام در اين عبارت به دو نكته اشاره مىفرمايد : نخست اينكه همهء انسانها با واژهء حق آشنا هستند و هركس دم از طرفدارى حق مىزند و براى حفظ منافع خود زير چتر اين واژه قرار مىگيرد ، در حالى كه هنگام عمل ، براى اداى حقوق ديگران بسيار سختگير است ، گويى حق را يكطرفه مىداند ، لذا امام عليه السّلام در بيان نكتهء دوم به اين اصل اساسى اشاره مىفرمايد كه در هيچ مورد حق يك جانبه وجود ندارد ؛ در همهجا بدون استثنا اگر حقّى براى كسى قرار داده شود طرف مقابل نيز حقّى بر او پيدا مىكند ؛ مثلا استاد بر شاگرد خود حق دارد ، زيرا او را تعليم داده و تربيت آموخته است . به يقين شاگرد نيز بر استاد حق دارد ، زيرا هنگامى كه فكر و عمر و جوانى خويش را در اختيار استاد قرار مىدهد بايد در تعليم و تربيت او بكوشد و چيزى فروگذار نكند .
اگر طلبكار حقّى بر بدهكار دارد كه بايد آن را به موقع ادا كند ، بدهكار نيز حق متقابلى دارد و آن اينكه اگر توان پرداخت را نداشته باشد به او مهلت دهد
« وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ »
« 3 »
اگر مردان حقوق متعدّدى بر همسران خود دارند زنان آنها نيز حقوق بسيارى بر گردن شوهران دارند
« وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ »
« 4 »
هامش
( 1 ) . « تواصف » از ريشهء « وصف » گرفته شده و به اين معناست كه بعضى چيزى را براى بعضى ديگر وصف كنند .
در خطبهء بالا ؛ يعنى مردم در مقام سخن ، هركدام دربارهء حق داد سخن مىدهند .
( 2 ) . « تناصف » از ريشهء « نصف » بر وزن « هدف » و بر وزن « حرص » به معناى انصاف دادن گرفته شده است و معناى « تناصف » آن است كه هركس در حق ديگرى انصاف را رعايت كند .
( 3 ) . بقره ، آيهء 280 .
( 4 ) . بقره ، آيهء 228 .