پند و اندرز حكيمانه بود كه داوود عليه السّلام آن را با صداى بسيار زيبا مىخواند و با اين كار هنرى ، مردم و حتى طبق روايتى پرندگان و حيوانات را به سوى خود جذب مىكرد ! ) .
و قارى اهل بهشت بودن اشاره به مقام اخروى اوست كه در آن جا نيز اولياء اللّه را با صداى زيبايش و مناجات پر محتوايش به لذّت قرب پروردگار و عشق و شوق به ذات پاك او مىرساند .
جملهء « أيّكم يكفيني بيعها ؛ كدام يك از شما اين را براى من مىفروشيد ؟ » شايد اشاره به اين باشد كه او مىخواست كسى وسيلهء فروش آن زنبيلها شود و حق الزحمه و بهرهاى ببرد و اگر اين مربوط به دوران قضاوت او باشد ، اشاره به اين است كه قاضى مستقيما در اين گونه كارها با مردم روبهرو نمىشود تا مبادا او را بشناسند و پول بيشترى به او بدهند و انتظار حكم خلاف داشته باشند .
سپس در ادامهء سخن به سراغ زندگى بسيار زاهدانهء عيسى بن مريم مىرود و در سيزده جملهء كوتاه ، تمام بخشهاى اين زندگى زاهدانه را خلاصه مىكند ؛ همان زندگانى عجيبى كه تصورش براى ما مشكل است ؛ تا چه رسد به عمل كردن آن . مىفرمايد : « و اگر بخواهى ( براى نمونهء ديگرى از ) زندگى عيسى بن مريم - كه درود خدا بر او باد - را برايت بازگو مىكنم ؛ او سنگ را بالش خود قرار مىداد ؛ لباس خشن مىپوشيد ؛ غذاى ناگوار ( مانند نان خشك ) مىخورد ؛ نان خورش او گرسنگى ، چراغ شبهايش ماه ، سر پناه او در زمستان مشرق و مغرب زمين بود ( صبحها در طرف غرب و عصرها در طرف شرق رو به آفتاب قرار مىگرفت ) ميوه و گل او گياهانى بود كه از زمين براى چهار پايان مىروياند ؛ نه همسرى داشت كه او را بفريبد و نه فرزندى كه ( مشكلاتش ) او را غمگين سازد ؛ نه مالى داشت كه او را به خود مشغول دارد و نه طمعى كه خوارش كند ؛ مركبش پاهايش بود و خادمش دستهايش ! » ( و إن شئت قلت في عيسى بن مريم عليه السّلام ، فلقد كان يتوسّد « 1 » الحجر ، و يلبس الخشن ، و يأكل الجشب ، و كان إدامه الجوع ،
هامش
( 1 ) « يتوسد » از مادهء « توسد » يعنى چيزى را به صورت بالش زير سر نهادن .