بمناصحة خليّة من الغشّ ، سليمة من الرّيب ) .
اين سخن ، اشاره به نكته مهمى دارد و آن اين كه اطرافيان و مشاوران امرا و حاكمان ، در بسيارى از موارد منافع خويش ، يا قوم و جمعيّت مورد علاقهء خود را در نظر مىگيرند و آن را در لباس خيرخواهى ، به حاكمان ارائه مىدهند و گاه پيشنهادهايى را مطرح مىكنند كه خودشان آن را درست باور نكردهاند ، و همين امر سبب شكست برنامهها مىشود ، امام عليه السّلام در اين جملهها تأكيد مىكند كه نصايح و پيشنهادها و طرحهاى خود را از اين امور ، پيراسته كنيد و جز خير و صلاح آيين حق و بندگان خدا را در نظر نگيريد .
و سرانجام با اين جمله ، سخن خود را به پايان مىبرد ، مىفرمايد : « به خدا سوگند ! من نسبت به مردم ، از خودشان سزاوارترم ! ( چرا كه آگاهتر و دلسوزترم ) » ( فو اللّه إنّي لأولى النّاس بالنّاس ) .
اين جمله ، ممكن است دليلى بر جملههاى سابق باشد يعنى اگر من از شما انتظار هر گونه يارى و كمك دارم به خاطر آن است كه به فرمان خدا به عنوان ولىّ مردم برگزيده شدهام حتّى به آنها از خودشان سزاوارترم ، و شما نيز بايد خشنود و راضى باشيد كه در اطاعت و خدمت چنين پيشوايى گام برمىداريد .
نكته اينها در خور ستايشند !
امام عليه السّلام در اين سخن مدح و ثناى بليغى دربارهء يارانش بعد از جنگ « جمل » نموده است كه با اتّحاد صفوف و ايمان و استقامت ، دشمن را در مدت كوتاهى درهم شكستند و آتش فتنه را در آن منطقهء حساس اسلامى ( بصره ) خاموش ساختند .