امام عليه السّلام در اينجا به سراغ ازليّت و ابديّت خداوند مىرود كه از مهمترين اوصاف اوست و اوصاف ديگر به آن باز مىگردد ؛ چرا كه در بحث صفات خدا گفتهايم : اساس صفات جمال و جلال او ، نامحدود بودن ذات پاك او از تمام جهات است و ازليّت و ابديّت ، بيان ديگرى از نامحدود بودن آن ذات مقدّس است .
سپس به بيان دليل ، يا توضيحى در اين زمينه پرداخته ، مىفرمايد : « به دليل نخست بودنش ، لازم است آغازى نداشته باشد ؛ و به همين دليل آخر بودنش ، واجب است پايانى برايش نباشد » . ( و بأوّليّته وجب أن لا أوّل له ، و بآخريّته وجب أن لا آخر له ) .
اين تعبير نكتهء لطيفى در بر دارد و آن اينكه : اوّل بودن خداوند ، اوّليت زمانى نيست ؛ بلكه اوّليت ذاتى و به معناى ازليّت است و روشن است ذاتى كه ازلى است ، آغازى از نظر زمان ندارد . همچنين آخريّت او ذاتى است ، نه زمانى و به معناى ابديّت است و چيزى كه ابدى است ، آخرى از نظر زمان ندارد .
بعضى از « شارحان نهج البلاغه » در تفسير اين جمله ، احتمالات ديگرى دادهاند كه با تعبيرات جملههاى امام سازگار نيست .
سپس به شهادت بر الوهيّت خداوند پرداخته ، چنين مىفرمايد : « و شهادت مىدهم كه معبودى جز ( ذات پاك ) اللّه نيست ؛ شهادتى كه درون و برون در آن هماهنگ ، و دل با زبان هم صدا است » . ( و أشهد أن لا إله إلّا اللّه شهادة يوافق فيها السّرّ الإعلان ، و القلب اللّسان ) .
اين تعبير نشان مىدهد شهادتى ارزش دارد كه تمام وجود انسان را در بر گيرد و ظاهر و باطن و قلب و زبان ، در آن هماهنگ باشد . زيرا بسيارند كه شهادت به توحيد را بر زبان جارى مىكنند ، امّا دل آنها كانونى است از بتپرستى ؛ و بتكدهاى است با انواع بتها ، و نيز بسيارند كسانى كه در دل گواهى به يكتايى حق مىدهند ، ولى به
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 378
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٧٨