همه به سخنانت گوش فرا مىدهند ، اوضاع را كه مشاهده مىكنى چقدر بحرانى است ، من دوست دارم تو با آنها صحبت كنى و آنان را از اين راه كه در پيش گرفتهاند ، منصرف سازى . » امام عليه السّلام فرمود : « با چه شرطى آنها را راضى و منصرف نمايم ؟ » « عثمان » گفت : « به اين شرط كه من از اين به بعد با صلاحديد تو رفتار كنم » . امام عليه السّلام فرمود : « من بارها با تو دربارهء خلافكاريها سخن گفتهام و تو هم وعده دادى كه عمل كنى ولى به سخنان « مروان » و « معاويه » و « ابن عامر » گوش فرادادى و پيمانت را با من شكستى . » با اين حال ، امام عليه السّلام قول مجدّد « عثمان » را داير به اصلاح روشهاى نادرست خلافتش پذيرفت و به اتّفاق « سى نفر » از مهاجران و انصار ، با كسانى كه از « مصر » آمده بودند و بر ضدّ « عثمان » شوريده بودند ، سخن گفت و « مصريان » پذيرفتند كه به « مصر » بازگردند « 1 » سپس « عثمان » كارهاى خلاف ديگرى انجام داد ، كه شرح آن در جلد اوّل ذيل « خطبهء شقشقيّه » ( صفحهء 371 ) تحت عنوان « علل شورش بر ضدّ عثمان » گذشت و تدابير امام عليه السّلام در خاموش كردن آتش فتنه ، به خاطر خلافكارىهاى جديد ، بر باد رفت .
اين سخن به خوبى نشان مىدهد كه امام عليه السّلام بارها و بارها به اعمال عثمان اعتراض كرده بود و از او پيمان گرفته بود كه وضع خود را اصلاح كند ، ولى عثمان چنان تحت نفوذ وسوسههاى « مروان » و « معاويه » بود ، كه هرگز وضع خود را - هر چند در ظاهر - اصلاح نكرد .
در خطبهء « 164 » نهج البلاغه نيز ، شرح مفصّلى در اين زمينه آمده است كه هنگامى كه مردم نزد « امام » جمع شدند و از « عثمان » شكايت كردند و از آن حضرت
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغهء بن ابى الحديد ، جلد دوم ، صفحهء 129 به بعد .