داريد ، پارسايى ورزيده باشم » و زهدا فيما تنافستموه « 1 » من زخرفه « 2 » و زبرجه « 3 » .
امام عليه السّلام در اين عبارت كوتاه حقايق مهمّى را بيان فرموده است .
نخست اين كه : او از همهء افراد براى جانشينى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شايستهتر بود ، و آنهايى كه به خاطر منافع شخصى يا كينه و حسادت او را از حقّ خود باز داشتند ، هم بر او ستم كردند ، و هم بر مسلمين ( كه آنها را از چنين پيشواى شايستهاى ، محروم نمودند ) .
ديگر اين كه : سكوت امام عليه السّلام و تسليم در برابر شرايط موجود ، هرگز بىقيد و شرط نبود ، بلكه مشروط به اين بوده كه كار مسلمانان سامان يابد و بر كسى ظلم و ستمى نشود .
و ديگر اين كه : امام عليه السّلام در برابر اين سكوت تلخ و بسيار رنجآور ، اجر و پاداش الهى را مىطلبيد و در ضمن مىخواست اثبات كند آنچه را آنها از زرق و برق دنيا به خاطر آن بر سر و سينه مىزنند و به اصطلاح « سر و دست مىشكنند » چيز بى ارزشى است ، كه در ترازوى سنجش فكر بلند امام عليه السّلام وزنى ندارد .
هامش
( 1 ) « تنافستموه » از مادّهء « منافسه » به معناى رقابت در بدست آوردن چيزى است كه آن را نفيس مىشمرند ( هر چند در واقع نفيس نباشد ) و اشياى مرغوب را از اين جهت « نفيس » مىگويند ، كه انسان نفس خود را براى بدست آوردن آن ، به زحمت مىاندازد .
( 2 ) « زخرف » در اصل به معناى طلاست و به معناى زينت نيز اطلاق شده است و گاه گفتهاند كه در اصل به معناى زينت است و اگر به طلا « زخرف » گفته مىشود ، چون يكى از وسايل زينتى است و « مزخرف » به سخنان فريبنده و به ظاهر زيبا گفته مىشود و همچنين به خانههاى زينتى و مانند آن .
( 3 ) « زبرج » آن نيز مانند « زخرف » به معناى طلا و زينت آمده است و به هر چيزى كه ظاهر زيبايى داشته باشد - هر چند در باطن بر خلاف آن باشد - نيز اطلاق شده است .