سرچشمهء يقين و ايمان مردمند .
در جملههاى بعد چنين نتيجهگيرى مىكند كه : « غلو كننده به سوى آنان باز مىگردد و عقب مانده به آنان ملحق مىشود » ( اليهم يفيء الغالي ، و بهم يلحق التّالي ) .
چگونه چنين نباشد در حالى كه آنها صراط مستقيم دينند « 1 » و امّت وسط « 2 » مىباشند كه معارف و عقايد و دستورهاى اسلام را خالى از هر گونه افراط و تفريط مىدانند و بازگو مىكنند . اگر به تاريخ عقايد فرقههاى اسلامى كه از اهل بيت دور ماندهاند مراجعه كنيم و گرفتاران در دام جبر و تشبيه و الحاد در اسماء و صفات الهى را ببينيم و اين كه چگونه بعضى ، غلوّ در اسماء و صفات الهى را به جايى رساندهاند كه قائل به تعطيل شدهاند و گفتند ما هرگز توان معرفت او را نداريم ( نه معرفت اجمالى و نه معرفت تفصيلى ) و در مقابل آنها گروهى آن چنان ذات اقدس الهى را پايين آوردند كه او را در شكل جوان امردى دانستند كه موهاى به هم پيچيدهء زيبايى دارد .
در مسئلهء جبر و تفويض گروهى آن چنان تند رفتند كه انسان را موجودى بىاختيار در چنگال قضا و قدر دانستند كه ذرّهاى ، ارادهء او كارساز نيست و هر چه تقدير ازلى بوده بايد انجام دهد ، خواه راه كفر بپويد يا ايمان ، و دستهاى آن چنان گرفتار تفريط گشتند كه براى انسان استقلال كاملى در برابر ذات پاك خداوند قائل شده و با قبول تفويض ، راه شرك و دوگانگى را پيش گرفتند .
ولى مكتب اهل بيت كه مسئلهء نفى جبر و تفويض و اثبات « امر بين الامرين » را مطرح مىكرد ، مسلمانها را از آن افراط و تفريط خطرناك و كفرآلود بر حذر داشت و اين جاست كه صدق كلام امام روشن مىشود كه غلوكنندگان بايد به سوى آنها
هامش
( 1 ) تفسير نور الثقلين ، جلد اوّل ، صفحهء 20 و 21 .
( 2 ) تفسير نور الثقلين ، جلد 1 ، صفحهء 134 .