شبيه انسانها قائل بودند .
بعضى از آنها مانند امية بن ابى الصّلت مىگويد : خداوند بر فراز عرش نشسته و پاهاى خود را به سوى كرسى دراز كرده است ! ( آثار اين افكار و رسوبات آن متأسفانه در بعضى از افراد عقب مانده و ناآگاه از اسلام نيز ، بعد از اسلام وجود داشت تا آنجا كه بعضى بر اين باور بودند كه خداوند از آسمان نازل مىشود بر مركبى سوار است و به صورت جوان امردى است ، در پاى او كفشهايى از طلا وجود دارد و برگرد صورتش پروانهاى طلايى حركت مىكند و امثال اين خرافات و موهومات ) . « 1 » امّا غير معطّله ، گروه اندكى بودند كه اعتقاد به خداوند داشتند و پارسايى و پرهيزكارى را پيشهء خود نموده بودند مانند عبد المطلب و فرزندش عبد اللّه و فرزند ديگرش ابو طالب و قسّ بن ساعده و بعضى ديگر . « 2 » بعضى ديگر از شارحان نهج البلاغه ، دانشمندان عرب را نيز به گروههاى زير تقسيم كردهاند : آنهايى كه تنها در علم انساب آگاهى داشتند ، گروه ديگرى تعبير رؤيا مىكردند و بعضى داراى علم « انواء » بودند ( نوعى ستارهشناسى آميخته با خرافات ) و گروهى كاهنان بودند كه به كمان خود از امور پنهانى و حوادث آينده خبر مىدادند .
در ميان غير عرب نيز « برهماييها » در هند زندگى مىكردند كه جز احكام عقليه چيزى را قائل نبودند و تمام اديان را انكار مىكردند .
گروهى ديگر ستارهپرستان بودند و خورشيدپرستان و ماهپرستان كه اشكال ديگرى از بتپرستى بود . « 3 »
هامش
( 1 ) ابن ابى الحديد ، اين مطلب را در جلد سوّم ، صفحهء 227 نقل مىكند .
( 2 ) شرح ابن ابى الحديد ، جلد 1 ، صفحهء 117 به بعد .
( 3 ) شرح نهج البلاغه ابن ميثم ، جلد 1 ، صفحهء 205 .