طورى كه مورّخان و محقّقان نوشتهاند نه تنها در دنيا مذاهب و اديان بىشمارى بود و انحرافات فراوان ، بلكه در ميان عرب نيز عقايد گوناگون بسيارى بود .
ابن ابى الحديد مفسّر معروف نهج البلاغه در بارهء اديان عرب جاهلى مىگويد : آنها نخست به دو گروه تقسيم شدند معطّله و غير معطّله .
گروهى از معطّله اصلا اعتقادى به خدا نداشتند و همان گونه كه قرآن مىگويد ، مىگفتند :
« ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ »
، چيزى جز زندگانى دنيا وجود ندارد ، گروهى مىميرند و گروهى ديگرى به جاى آنها مىآيند و تنها طبيعت است كه ما را مىميراند » . « 1 » گروه ديگرى از آنان خدا را قبول داشتند ولى منكر معاد و رستاخيز بودند و مىگفتند :
« مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ »
، چه كسى مىتواند استخوانهاى پوسيده را زنده كند » ؟ « 2 » گروه سوّمى ، خداوند و رستاخيز را قبول داشتند ولى منكر بعثت پيامبران بودند و تنها به سراغ پرستش بتها مىرفتند .
بتپرستان نيز مختلف بودند بعضى بتها را شريك خداوند مىدانستند و همين واژه ( شريك ) را بر آنها اطلاق مىكردند و به هنگام حج مىگفتند : « لبّيك اللّهمّ لبّيك لا شريك لك الّا شريكا هو لك » .
امّا گروهى ديگرى بتها را شفيعان درگاه خدا مىدانستند و مىگفتند :
« ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى »
، اينها را پرستش نمىكنيم مگر براى اين كه ما را به پيشگاه خدا نزديك كنند » ! « 3 » گروه ديگرى قائل به تشبيه و تجسّم بودند و براى خدا جسم و اعضا و صفاتى
هامش
( 1 ) سورهء جاثيه ، آيهء 24 .
( 2 ) سورهء يس ، آيهء 78 .
( 3 ) سورهء زمر ، آيهء 3 .