تو را به امرى كه وارد بهشت مىكند ، راهنمائى كنم » گفت بله يا رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) ! فرمودند : « از آنچه خدا به تو داده به ديگرى بده » ، گفت : اگر محتاجتر از ديگرى بودم چه طور ؟ ! فرمودند : « مظلوم را يارى كن » گفت : اگر ضعيفتر از كسى باشم كه ياريش مىكنم ؟ ! فرمودند : « راهنماى انسان جاهل و احمق باش » ، گفت : اگر خود ، جاهلتر از ديگرى بودم ؟ ! فرمودند :
« فَاصْمت لِسانك الّا مِنْ خير » :
« زبان خود را ساكت كن ، جز براى خير » . تو را خوشحال نمىكند اين كه در وجودت خصلتى از اين خصال باشد ، كه به سوى بهشت تو را سوق دهد . « 1 »
مولى على ( عليه السلام ) نيز در صفات مؤمن در نهجالبلاغه مىفرمايند :
« كثيرٌ صمته ، مشغول وقته » :
« مؤمن سكوتش زياد و وقتش مشغول است » . « 2 » آن قدر به دنبال كار خير است كه ديگر ، وقتى براى كلام و سخن بيهوده ندارد .
كم گوى و بجز مصلحت خويش مگوى * چيزى كه نپرسند تو خود پيش مگوى
گوش تو دو دادند و زبان تو يكى * يعنى كه دو بشنو و يكى بيش مگوى « 3 »
* * *
آن را كه شراب معرفت نوش كنند * از هر چه به جز اوست فراموش كنند
آن را كه زبان دهند ، ديده ندهند * و آن را كه دهند ديده خاموش كنند « 4 »
امام صادق ( عليه السلام ) مىفرمايند : « در حكمت آل داود ( عليه السلام ) چنين آمده است :
« على العاقل ان يكون عارفاً بزمانه مُقْبلا على شأنه حافظاً لِلِسانه » :
« بر فرد عاقل لازم است كه عارف به زمان خود باشد و روى آورنده به شأن و امورات خود گردد و بررسى احوال خود كند و حافظ زبان خود باشد » . « 5 »
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 71 ، صفحه 296 .
( 2 ) . نهجالبلاغه ، حكمت 333 صبحى صالح ، 329 فيض الاسلام .
( 3 ) . ترجمه مصباح الشريعة مصطفوى ، صفحه 121 .
( 4 ) . ترجمه مصباح الشريعة مصطفوى ، صفحه 121 .
( 5 ) . شرح نهج البلاغه خوئى ، جلد 12 ، صفحه 156 . .