در نامطلوب بودن آن خلافى نيست ، لازم است كه از باطل دورى كرده و باطن و قلب را وابسته به خداوند عزيز نموده و متمسك به قرب او گرديد . « 1 »
عارف بزرگوار شيخ حسن مصطفوى ، در ذيل اين كلمات گويد : « حق به معنى ثابت و صحيح و متحقق است و مقابل حق باطل است و آن چيزى است كه ثبوت نداشته و روى اساس و پايه محكم برقرار نباشد و در عالم وجود آنچه ثابت و برقرار و ازلى و ابدى و بىنياز و لا يتغير است . وجود خداوند متعال است و سپس آنچه وجهه او و از اسماء او باشد « كُلُّ مَنْ عَلَيها فان و يَبْقى وَجْهُ ربّك ذِى الجَلالِ و الاكْرام » « 2 » و بقيه همه باطلند
« الا كل شى ما سوى اللّه باطل » :
و بهترين تعبير از باطل همان است كه امام صادق ( عليه السلام ) در عبارات فوق فرمودند
« هو ما يَقْطَعُكَ عَنِ الحَقّ » :
« آنچه تو را از خداوند و حق باز مىدارد » . « 3 »
و از اين جا معلوم مىشود ، حقيقت تقوى عبارت است از ، خوددارى از باطل و حفظ خود از هر آنچه انسان را از رسيدن به حق و از گرفتن و جهه و راه حق و از اتصاف به صفات و اسماء حق جلوگيرى نمايد ، پس تقوى خود و جهه حق پيدا كردن و صورت حق گرفتن است .
امام باقر ( عليه السلام ) مىفرمايند : مردى از شام از طرف معاويه خدمت امام حسن ( عليه السلام ) رسيد و گفت پادشاه روم از معاويه سؤال كرده :
« كَمْ بينَ الحَقِّ و الباطل ؟ » :
« بين حق و باطل چقدر فاصله است » ، حال آمدهام تا جوابش را از شما بگيرم ، حضرت فرمودند :
« اربع اصابع ، فما رَأَيتَه بِعَينك فَهُو الحق و قَد تَسمَعَ بِاذُنيك باطلا كثيراً » :
« چهار انگشت است ، آنچه را با دو چشم خود ديدى حق است و چه بسا با دو گوش خود باطل زيادى بشنوى » . « 4 »
هامش
( 1 ) . مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ، باب 67 - ترجمه مصطفوى ، صفحه 287 .
( 2 ) . سوره الرحمان ، آيه 27 - 26 .
( 3 ) . همان مدرك ، صفحه 288 - 287 .
( 4 ) . بحار الانوار ، جلد 75 ، صفحه 196 - جلد 43 ، صفحه 357 . .