صبورى چرخ سركش را كند رام * به هر ناساز سازد خاطر آرام
جهان پرگير و دار ناگواريست * صبورى زان نشان هوشيارى است
به بصير ز جور دوران مىتوان رست * به كنج عافيت دلشاد بنشست
مكاره چيست زهر غم چشيدن * فراق يار و رنج دهر ديدن
كشيدن درد ، درد از جام ايام * نديدن روى زيباى دل آرام
شب و روز انتظار يار بردن * به داغ هجر دلبر جان سپردن
كشيدن از رقيبان رنج و بيداد * نگشتن از وصال يار دل شاد
چو دلبر خواهد اين ، ايدل چنين خواه * كه چون خاصان شوى در حضرت شاه
* * *
وفى الرخاء شكور
مقام ديگر بعد از صبر ، مقام شكر است ، گفتيم كه دومين مرتبهاى است كه مولى به مقام شكر اشاره مىكنند ، در مرتبه اول فرمودند :
« يُمسى و همّه الشكر و يُصبحُ و همّه الذكر »
كنايه از اينكه دائم در ذكر و شكرند ، صبح كه مىكنند همّشان ذكر است تا خداوند درهاى رحمت را به روى آنها بگشايد و شام كه مىكنند از نعمتهاى الهى شكرگزارند . در اين فراز نيز اشاره به شكر در آسايش و راحتى مىكنند ، در مقابل صبر در ناراحتى ، شكر بابى است كه خداوند از آن باب نعمت را افزون كند .
امام صادق ( عليه السلام ) فرمودند : « در هر نَفَسى از نفسهاى تو شكرى لازم است ، براى تو و بلكه هزار شكر يا بيشتر است ، كمترين حد شكر اين است كه نعمت را از طرف خدا ديده و علتى را كه مورد علاقه قلب و جالب توجه باشد براى نعمت نتراشد و تنها علت و سبب نعمت را خدا دانسته و به آنچه او عطا مىكند ، راضى باشد و به وسيله نعمتهاى او معصيت و مخالفت اوامر و نواهى او نكند .
شكر باشد دفع علتهاى دل * سود دارد شاكر از سوداى دل