شرمنده شد .
الهى ، اين عارف شيدا در ذيل اين فراز ( فى الزلازل وقور ) چنين گويد :
چو گيتى در زلازل باوقار است * نه چون چرخ از فسون ناپايدار است
دل پاكش چو كوه سخت بنياد * مصيبتهاى دوران چون سبكباد
دلش دريا و امواج حوادث * بر آن اندك غمى را نيست باعث
به درياى جهان نوح زمانست * ز طوفان حوادث بى زيانست
سفينه دين بر او ركن وثيق است * چو نوحش كى غم از بحر عميق است
دهد ياد خدا در روزگارش * زهر خوف و خطر و جد و وقارش
سپس حكايتى را چنين به نظم آورده است :
به كوهى گفت مورى روز باران * به سوراخى شو از آسيب طوفان
به خنده گفت كوه سخت بنياد * به تو باران تواند كرد بيداد
مرا باران برافشاند ز رخ گرد * تو را سيلى شود پر حسرت و درد
دلا چون كوه شو ، ز آشوب دوران * مينديش از جفاى باد و باران
در آئين بهين ثابت قدم باش * ز باد فتنه بى اندوه ، و غم باش
ز جان بگسل به زلف يار پيوند * به هر فتنه كه چشمش كرد دلبند
به تار زلف جانان چون زنى چنگ * تو دلشادى جهان صلح است يا جنگ
شو ايمن در پناه آستانش * سخن سر كن ز شيرين داستانش
* * *