چه غم كه هيكل من شد غبار و جزو هوا شد * نسيم صبح سعادت شدم ، به خلد وزيدم
من آن كبوتر قدسم كه از فضاى حقيقت * به حبس اين قفس افتادم و دوباره پريدم
به خاك ميكده عشق تا اميد نبستم * نشد زهستى موهوم خويش قطع اميدم
زفيض پير خرابات دوش در حرم دل * به يك نماز كه بردم هزار راز شنيدم
بساط فقر به او رنگ سلطنت نفروشم * به نقد عمر گرانمايه اين بساط خريدم « 1 »
محاسبه
بعد از مراقبت محاسبه لازم است چنان كه هر تاجرى در پايان هر روز و آخر هر هفته يا ماه يا سال ، حساب كار خود كند ، و چه بسا دفتر روزانه ، ماهانه و سالانه دارد ، وقتى بنا است خداوند ما را محاسبه كند حتى ذره مثقال و حبه خردل را محاسبه كند ، إِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّة مِّنْ خَرْدَل أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ « 2 » چرا ما خود به محاسبه نفس نپردازيم ، و چرا به دستورات بزرگان اين راه گوش فرا ندهيم ، كه فرمودند : « حاسِبوا انْفُسَكم قبل انْ تُحاسَبوا وَزِنوا اعْمالَكُم بِميزانِ الحَياء قبلَ انْ تُوزَنوا » : « نَفْسهاى خود را محاسبه كنيد ، قبل از
اينكه خود محاسبه شويد ، و اعمال خود را با ميزان حياء وزن كنيد ، قبل از اين كه وزن شويد » . « 3 »
هامش
( 1 ) . عرفان اسلامى ، جلد 2 ، صفحه 122 .
( 2 ) . سوره انبياء ، آيه 47 .
( 3 ) . محجة البيضاء ، جلد 8 ، صفحه 167 . .