3 - حال سوم ، حال بزرگان اهل مراقبت است كه از خدا مىخواهند كه آنها را در حال مراقبت رعايت فرمايد ، يعنى خداوند متولى امر آنها باشد ، و به فضل خويش آنها را مصداق « و هو يتولّى الصالحين » فرمايد .
« سالك بايد در اين مقام طورى باشد كه خود از ميان برخيزد ، و بين او و خدا هيچ حجابى باقى نماند » .
به يكى از عرفا گفتند كه مىگوئى حجاب سه است : نفس و خلق و دنيا ، گفت : اين سه حجاب عام است ، حجاب خاص سه است : ديد طاعت ، و ديد ثواب و ديد كرامت ، مقصود اين است كه در اين مقام در بيخودى بايد به مقامى برسد كه خود به مراقبت خود واقف نباشد ( و به تعبير ديگر عمل خود را نبيند و نظر به ثواب و كرامت نكند ، كه ديدن علت غرور علّت انحطاط است ) بقول عارف بزرگوار حكيم صفاى اصفهانى :
ز مغز و پوست برون رفته تا به دوست رسيدم * به جان دوست كه از هر چه غير اوست بريدم
خليل وقتم و فارغ ز آفتاب و ز ماهام * رهين عشقم و بيگانه از سياه و سپيدم
نبوده ره كه ز آفات جان برم به سلامت * نداده بود اگر دل به وصل دوست نويدم
ز دست اين دل سودائى از تطاول زلفش * چه اشكها كه فشاندم چه آهها كه كشيدم
اگر هزار قيامت كند قيام نسنجد * به فتنهاى كه من از قامتش معاينه ديدم
مرا كه رفعت خورشيد بود در افق دل * به پيش ابروى آن ماه چون هلال خميدم