ب
[ بَئِيس : ]
« ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئِيس »
« بَئِيس » از مادّهء « بأس » ( بر وزن يأس ) به معناى شديد است . « 1 »
[ بائُوا : ]
« فَبائُوآ بِغَضَبٍ عَلى غَضَبٍ »
« بائُوا » در اصل ، به معناى بازگشتند و منزل گرفتند ، مىباشد . « 2 »
[ باخع : ]
« فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَّفْسَكَ »
« باخع » از مادّهء « بخع » ( بر وزن بخش ) به معناى هلاك كردن خويشتن از شدت غم و اندوه و به تعبير ديگر « دق مرگ نمودن » است . اين تعبير نشان مىدهد كه تا چه اندازه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نسبت به مردم دلسوز و در انجام رسالت خويش اصرار و پافشارى داشت ؛ و از اين كه مىديد تشنهكامانى در كنار چشمهء زلال قرآن و اسلام نشستهاند و باز از تشنگى فرياد مىكشند ، ناراحت بود . « 3 »
[ بارِئ : ]
« فَتُوبُوا إَلى بارِئِكُمْ »
« بارِئ » به معناى خالق است و در اصل ، به معناى جداكردن چيزىازچيز ديگر مىباشد ؛ چرا كه آفريدگار ، مخلوقات خود را از مواد اصلى و نيز از يكديگر جدا مىكند . « 4 »
[ بازِغ : ]
« رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً »
« بازِغ » از مادّهء « بزغ » ( بر وزن نذر ) در اصل ، به معناى شكافتن و جارى ساختن خون است و لذا به جراحى كردنِ « بيطار » ( دامپزشك ) « بزغ » گفته مىشود ؛ اطلاق اين كلمه بر طلوع آفتاب يا ماه ، در حقيقت ، آميخته با يك نوع تشبيه زيبا است ؛ زيرا آفتاب و ماه به هنگام طلوع خود ، گويا پردهء تاريكى را مىشكافند .
علاوه بر اين ، طلوع آفتاب در كنار افق ، سرخى كمرنگى كه بىشباهت به رنگ خون نيست ، ايجاد مىكند . « 5 »
[ باسِرَة : ]
« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَة »
« باسِرَة » از مادّهء « بَسر » ( بر وزن نصر ) به معناى چيز نارس و كار قبل از موعد است ؛ و لذا به ميوهء كالِ نخل ، « بُسر » ( بر وزن عُسر ) گفته مىشود . و سپس به در هم كشيدن صورت و عبوس بودن اطلاق شده است ؛ از اين جهت كه عكس العملى است كه انسان قبل از فرا رسيدن رنج ، عذاب و
هامش
( 1 ) . اعراف ، آيهء 165 ( ج 6 ، ص 496 )
( 2 ) . بقره ، آيهء 90 ( ج 1 ، ص 402 )
( 3 ) . كهف ، آيهء 6 ( ج 12 ، ص 382 ) ؛ شعراء ، آيهء 3 ( ج 15 ، ص 208 )
( 4 ) . بقره ، آيهء 54 ( ج 1 ، ص 306 )
( 5 ) . انعام ، آيهء 77 ( ج 5 ، ص 392 )