امّا به دليل افراط و تفريطهايى كه در طول تاريخ اسلام در حق يكى از دو ثقلين ( قرآن وعترت ) انجام گرفته ، و هم به منظور روشن نمودن موضع صريح صدرالمتألهين در اين زمينه ، بدون بسط مقال و تطويل كلام ، به اختصارْ اشارتى بدان مىشود .
مقدمتاً بايد اشاره كرد همان گونه كه شعار « حسبُنا كتاب اللَّه » ، يك شعار بى محتوا و غير عملى در تاريخ اسلام بوده است ، آنچه را كه اخبارىها در قرن دهم و يازدهم مطرح كردند و به بهانه حمايت از سنّت ، به يك باره ، كتاب را از حجيّت انداختند ، نيز اقدامى ناصواب و عملى ناستوده بوده است . عدم انفكاك قرآن و سنّت ، از امور بيّن و بديهى و ضرورى دين است و هر كس كه بخواهد جز اين بينديشد ، از صراط مستقيم و طريق حقّ منحرف مىشود و به گرداب ضلالت و گمراهى گرفتار خواهد شد . شايد پيامبر بزرگوار اسلام ، حوادث پيش روى امّت را به خوبى پيش بينى كرده بود كه در واقعه غدير خُم در اواخر عمر شريف خود ، با بيان حديث ثقلين ، ارتباط عميق و پيوستگى جاودانه ميان قرآن و عترت را با صراحت اعلام كرد و هرگونه تلاش در راه جدايى و افتراق ميان اين دو را ناپسند و مذموم شمرد . طبق نقل صحيح و صريح ، پيامبر صلى الله عليه و آله چنين فرمود :
إنّى تارك فيكم الثقلين : كتاب اللَّه و عترتى أهل بيتى ، فانّهما لن يفترقا حتى يردا علىّ الحوض . « 1 »
اين حديث ، از معدود احاديث متواتر است كه با طُرُق و اسناد مختلفْ نقل شده است و با صراحت ويژهاى بر عدم جدايى ميان قرآن و عترتْ دلالت دارد . در اهميّت آن همين بس كه تمامى صحاح ستّه ، آن را نقل كردهاند « 2 » و به تصريح ابن حجر ، از
هامش
( 1 ) . براى آشنايى بيشتر با برخى منابع اين حديث ، ر . ك : مرآة العقول ، ج 1 ، ص 17 ( مقدمه ) ؛ احقاق الحق ، ج 9 ، ص 309 - 376 ؛ نهج الحق و كشف الصدق ، ص 225 - 228 .
( 2 ) . سنّت در قانونگذارى اسلام ، ص 65 . علّامه شَعرانى ، در تعليقات ارزنده خود بر الوافى فيض كاشانى ، دربارهءاين حديث آورده است : « هو حديث مشهور صحيح عندنا و عند أهل السنة . رواه مسلم و الترمذى ، عن زيد بن ارقم ، عن النبى صلى الله عليه و آله . ونحمداللَّه على أن جعلنا ممّن عمل بقوله صلى الله عليه و آله واتبع عترته » ( حواشى الوافى ، چاپ سنگى ، ج 1 ، ص 91 و 103 ) .
و در جايى ديگر در اين باره مىفرمايد : « الرابعة حديث الثقلين ، المتفق عليه بين العامة والخاصة يدلّ على أخذ العلم عنهم و عصمتهم من الخطاء » ( همان ، ج 1 ، ص 104 ) .